بهار

بوی عطر نفسهایش زندگی را تازه کرده است درختان بیدار شده اند و آماده شکوفه زدن هستند گل ها زیبایی خاصی به این کره خاکی داده اند خلاصه اینکه زمین در حال تکاندن خود است

گویا معشوقه اش در حال آمدن است که این گونه خود را آراسته است

حال تو نیز باید آماده شوی خود را بیارایی،درونت را از کینه ها خالی کنی

اندکی به عقب تر نگاه کن تا حال چند دل بدست آورده ای؟اشک های چند نفر را از دیدگانش جاری کرده ای؟چند دل را شکانده ای؟

آیا نمی خواهی با آراستن سیرت خود همه این ها را جبران کنی؟

آیا می توانی به گل های زیبا نگاه کنی لذت ببری در حالی که لذت عده ای را از بین برده ای؟

بهتر است به جای خارهایی که درونت روییده اند بوته سبز رنگ زیبایی بکاری

روحت را به اهتزاز در آور و  در آسمان بیکران آبی خداوندی پرواز کن این روزها روز های انقلاب قلبهاست انقلاب درون هاست انقلاب باور هاست

حرف دیگری ندارم همه را گفتم فقط چیزی در ژرفای دلم جا مانده

دوستان

       چیزی را که برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید

موقع دست به دامن خدا شدن برای بهتر کردن حالمان برای عده ای هم دعا کینم که به دلیل حق خود را خواستن نمی توانند در کنار جگر گوشه هایشان سال را تحویل کنند دعا کنید آزادیشان را بگیرند یا دعا کنید هدایت شوند

بهتر است ما نیز این دو دستگی ها را از بین ببریم و متحد شویم و خود فکری برای اصلاح جامعه مان کنیم

 

 

بهار آمد بهار آمد مژده دهید باغ و بوستان را*کزین سبزی زیبا و از آن بوی لطیفان را

بهار آمد بهار آمد از جانب خدا آمد*غصه ها را رها کرد و از این ها هم جدا آمد

بهار آمد بهار آمد خزان خفت و بهاران شد*کزین زیبایی خداوندی که خارستان هم گلستان شد

بهار آمد بهار آمد هر باغی را بهاران نیست *زیبایی را لیاقت نیست آن باغی را که شکران نیست

بهار آمد بهار آمد با صد هزار رنگ گلزار و چمن هستش*خداوندا قلب من هم پر از بوی سمن هستش

 

دوستان لحظه دعا برای بهتر کردن حالتان مرا نیز فراموش نکنید راستی دعا واسه ژاپنی ها هم فراموش نشه

ارادتمندتان:وحید جهانگیری

دو کاج

این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان

در کنار خطوط سیم پیام / خارج از ده دو کاج روئیدند

سالیان دراز رهگذران / آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی / زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید / خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا / خوب درحال من تامل کن

ریشه هایم زخاک بیرون است / چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی / مردم آزار از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار / من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد / یار بی رحم و بی مروت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد / برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز / انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جویی / تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم / راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگدل را نیز / با تبر تکه تکه بشکستند

 

 

این شعر یادتون که هست!!!

متاسفانه این شعر و چهارم ابتدایی بودیم که خوندیم همونجا هم چالش کردیم

دیوار نوشته ها

سلام سلام سلام(سلامی به گرمی سوالات امتحان ترمو )

من دوباره اومدم

تا حالا دقت کردین دور و برمون رو دیوارا چیا می نویسن؟؟؟؟

مثلا همین ساختمون ۸ خودمون رو دیواراش دانشجو ها چی می نویسنالبته شاید هم استاداااا

خب برین ادامه مطلب....

ادامه نوشته

جمله

۱-لبان خود می بندیم در خیال اینکه سکوت کرده ایم غافل از اینکه چشمانمان سکوتمان می شکنند و غم دلمان را فریاد می زنند

 

۲-هر چه بیشتر گلی را له کنید بویش بیشتر در سرسرا خواهد پیچید

 

۳-دهان بسته شد،چشم ها بسته شد،وجودم فریاد میزد و تو بدان دهان بسته و چشمان بسته نگاه می کردی و خیالت آسوده بود که دلی نشکسته

 

۳-هر چه ماه نورانی تر می شود چهره شب سیاه روشن تر می شود و این بسته به ماه توست!ماه تو کیست؟این ماه چقدر می تواند دل سیاه تو را روشن سازد؟

 

۵-ندارم گناهی جز نگاهم به اوست*کین گناه است این گناه نکوست

گر گناه این مردمان هست نگاه پاک*این قاضیه نظر باز یک بیهوده گوست

 

۶-و چه زشت است تصویر انسانهای گرگ نما که به حال گوسفندانی می گریند که خود آنها را دریده اند

 

۷-سردیه نگاه آتشینت داغی بر دل منجمد شده ام می گذارد

 

۸-ای انسان!اگر نمی توانی خود هدف داشته باشی میتوانی برای دیگران هدفی ایجاد کنی و این چه هدف بزرگیست

 

۹-همیشه به امید امیدوار باشید چون تنها حسی است که هرگز نا امید نمی شود

 

۱۰-مدت اندکیست،طولانی نیست!خوبی ها هیچ گاه فراموش نمی شوند و انسانها به این زودی به خواب نمی روند!ولی خود را به خواب میزنند!خود را به خواب زدن و فراموش کردن نیازی به زمان ندارد!فقط یه بی وجدانی نیاز دارد

دعای عرفه

قسمت هایی از دعای عرفه امام حسین (ع) به قلم دکتر علی شریعتی:

اگر به فرض که هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام حسین (ع) نباشد , بعد آدم یک بار دعای عرفه بخواند, می شود به “حسین” ایمان نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟دیوانه اش نشود؟ آیا چنین چیزی امکان دارد؟ یک بار بخوانید، عاشق می شوید…

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.

حهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خوشنودی توست.

پس

هر گاه که تو را خواندم پاسخم گفتی .

هر چه از تو خواستم عنایتم فرمودی.

هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی.

و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم بر نعمت هایم افزودی.

و اینها همه چیست؟

جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو؟!

من کدام یک از نعمت های تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر سپارم؟

خدایا!الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتها ی آشکار توست.

خدایا!من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار میبینمت.

من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.

خدایا!

من را با تقوای خودت سعادتمند گردان.

و با مرکب نافرمانی ات به وادی شقاوت و بد بختی ام مکشان.

در قضایت خیرم را بخواه.

و قدرت برکاتت را بر من فرو ریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیر های تو نپسندم.

آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند.

و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.

پروردگار من!

من را از هول و هراس های دنیا و غم واندوه های آخرت رهایی ببخش.

و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.

خدایا!

به که واگذارم می کنی؟

به سوی که می فرستی ام؟

به سوی آشنایان و نزدیکان؟تا از من ببرند و روی برگردانند.

یا به سوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟

یا به سوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟

من به سوی دیگران دست دراز کنم؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.

ای توشه و توان سختی هایم!

ای همدم تنهایی هایم!

ای فریاد رس غم وغصه هایم!

ای ولی نعمت هایم!

ای پشت و پناهم در هجوم بی رحم مشکلات!

ای مونس و مامن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی!

ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره ی اندوه و غربت و خستگی!

ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو!

تو پناهگاه منی!

تو کهف منی!

تو مامن منی!

وقتی که راه ها و مذهب ها با همه ی فراخی شان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه ی وسعتش بر من تنگی می کند و ………..

اگرنبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم.

و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نا بودی تنها پیشروی من میشد.

ای زنده!

ای معنای حیات! زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.

ای آنکه :

با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد.

و من با بدی ها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.

ای آنکه:

در بیماری خواندمش و شفایم داد.

در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.

در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.

در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند.

در فقر خواستمش و غنایم بخشید.

من آنم که بدی کردم … من آنم که گناه کردم.

من آنم که به بدی همت گماشتم.

من آنم که در جهالت غوطه ور شدم.

من آنم که غفلت کردم.

من آنم که پیمان بستم و شکستم.

من آنم که بد عهدی کردم …..

و … اکنون باز گشته ام.

باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.

پس تو در گذر ای خدای من!

ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند.

ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارها ی خوب توفیق می دهد.

معبود من!

اینک من پیش روی توام و در میان دست های تو.

آقای من!

بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.

نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم.

نه ریسمانی که بدان بیاویزم.

و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.

چه می توانم بکنم؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است ؟!

انکار؟!

چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه ی اعضا و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟

خدای من!

خواندمت پاسخم گفتی.

از تو خواستم عطایم کردی.

به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.

به تو تکیه کردم نجاتم دادی.

به تو پناه آوردم کفایتم کردی.

خدایا!

از خیمه گاه رحمتت بیرونمان مکن.

از آستان مهرت نومیدمان مساز.

آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.

از درگاه خویشت ما را مران.

ای خدای مهربان!

بر من روزی حلالت را وسعت ببخش.

و جسم و دینم را سلامت بدار.

و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن.

و از آتش جهنم رهایم ساز.

خدای من!

اگر آنچه از تو خواسته ام عنایتم فرمایی , محرومیت از غیر از آن زیان ندارد.

و اگر عطا نکنی هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

یا رب! یا رب! یا رب!

خدای من!

این منم و پستی و فرو مایگی ام.

و این تویی با بزرگی و کرامتت.

از من این می سزد و از تو آن

” چگونه ممکن است به ورطه ی نومیدی بیافتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.”

خدای من!

تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!

تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.

خدای من!

تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.

تو که اینقدر دلسوز منی!

خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

 

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.

 

کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.

بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

خدای من!

مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.

خدای من!

چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!

چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!

ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده.

یا رب! یا رب! یا رب!

 

دوستان!! دعا برای این حقیر فراموش نشه

الهی و ربی من لی غیرک

*حضرت موسی (ع) در کوه طور در مناجات خود عرض کرد:"یا اله العالمین"(ای خدای جهانیان)...جواب آمد:"لبیک"...سپس عرض کرد:"یا اله المطیعین"(ای خدای اطاعت کنندگان)...جواب شنید:"لبیک"...سپس عرض کرد:"یا اله العاصین"(ای خدای گنه کاران)...ایندفعه شنید:"لبیک،لبیک،لبیک"... حضرت موسی عرض کرد:حکمتش چیست که ایندفعه سه بار فرمودی لبیک...؟به او خطاب شد:عارفان به معرفت خود،نیکوکاران به کار نیک خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند.ولی گنه کاران اگر از درگاه من ناامید گردند،به چه کسی پناه ببرند...؟!

 

*گفتم:چقدر احساس تنهایی میکنم... گفتی:فانی قریب.

 

گفتم:تو همیشه نزدیکی من دورم کاش میشد بهت نزدیکتر شوم... گفتی:و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خفیتا و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال.

 

گفتم:این هم توفیق می خواهد... گفتی:الا تحبون ان یغفر الله لکم.

 

گفتم:معلومه که دوست دارم منو ببخشی. گفتی:و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه.

 

گفتم:با اینهمه گناه آخر چکار میتوانم بکنم؟ گفتی:الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده...

 

گفتم:دیگه روی توبه ندارم... گفتی:الله العزیز العلیم،غافر الذنب و قابل التوب...

 

گفتم:با اینهمه گناه برای کدومشون توبه کنم...؟ گفتی:و من یغفر الذنوب الا الله...؟

 

گفتم:نمی دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه.ذوبم میکنه.عاشق میشم...توبه میکنم... گفتی:ان الله یحب التوابین و یحب المطهرین...

 

ناخواسته گفتم:الهی و ربی من لی غیرک... گفتی:الیس الله بکاف عبده...؟

 

الهی و ربی من لی غیرک

 

نمی دونم اسمشو چجور جمله ای بذارم

سلام سلام سلام

۳ تا سلام دادم به خاطره اینکه یه مدت نبودم!خب درگیر مشکلات بودم دیگه!ولی به جاش بازم با جمله اومدم

خیلی وقتا هست دلمون بی علت یا با علت می گیره واسه رفعه این دل گرفتگی کارهای مختلفی می کنیم یکی شعر می خونه یکی میره استخر یکی میره بیرون می گرده و .....

ولی من یه راهه بهتر رو پیدا کردم

من این جمله ها رو از قرآن سرچ کردم (البته سایتهای مختلفی از این جمله ها نوشتن ولی حالش بیشتره که خودت سرچ کنی) توصیم اینه ۱-۲ بار بخوندیش خیلی حال میده

*آنگاه که تنها شدی و در جستجوی تکیه گاه مطمئنی بر من توکل کن. نمل/۷۹

*آنگاه که نا امیدی بر جانت پنجه می افکند و رها نمی شوی به من امیدوار باش. زمر/۵۳

*آنگاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به آن شدی به یاد قیامت باش. فاطر/۵

*آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی نیتت را پاک و الهی کن. فاطر/۲۹-۳۰

*آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت کنم. غافر/۶۰

*آنگاه که دوست داری کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم. بقره/۱۵۲

*آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی نماز را به یاد من بخوان. طه/۱۴

*آنگاه که روحت تشنه ی نیایش و راز و نیاز است آهسته مرا بخوان. اعراف/۵۵

*آنگاه که شیطان در پی وسوسه ی توست به من پناه ببر. مومنون/۹۷

*آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده کرد در توبه به روی تو باز است. قصص/۶۷

 

جوملات قاط قاریشیق

 یاده قدیما بخیر تا تقی به توقی می خورد می پریدم اینجا جومله می نوشتم الانم به یاد اون دوران اومدم چند تا جومله بنویسم

 

1-از گابریل گارسیا مارکز می پرسند اگه بخوای یه کتاب صد صفحه ای در مورد امید بنویسی، چی می نویسی؟ می گه 99 صفحه رو خالی می ذارم. صفحه ی آخر سطر آخر می نویسم امید آخرین چیزی است که می میرد(این گابریل یه چی می دوونه می گه دیگه)

 

2-گر امروز خواستی و نتوانستی ، که معذوری ... ولی اگر روزی توانستی و نخواستی ، منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی(وای دد)

 

3-قلب خانه ای است با دو اتاق خواب در یکی رنج و در دیگری شادی.
نباید زیاد بلند خندید وگرنه رنج در اتاق دیگری بیدار می شود.

(فرانسیس کافکا)

 

4-از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید(دکتر علی شریعتی)

 

5- سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی،چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا نگات نمیکنن،سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگرد(نه ستاره باش نه ماه نه خورشید آدم باشی کافیه)

 

6- دوستم گفت:عشق کشکه

جواب دادم:زندگی آشه، بدون کشک بی مزه میشه(برو کشکت و بساب بااا)

 

7-دیروز می مردند و فراموش میشدند آرام آرام، امروز چه زود از یاد رفته ایم بی آنکه بمیریم(حتما در یاد نبودی داششش)

 

8-آسمون به دریا گفت:این بالا خیلی خوبه،میشه همه چیو دید

دریا به آسمون گفت:این پایین بهتره چون فقط تو رو میشه دید(برو بابا)

 

9- آخر همه چیز خوبه.اگر نشد بدون آخرش نیست.

چارلی چاپلین

 

10- به ما می آموزند که به خاطر بسپاریم ، چرا نمی آموزند که فراموش کنیم ؟ هیچکس نیست که زمانی در زندگی خود به این معتقد نشده باشد که حافظه همانگونه که نعمت است بلا و لعنت نیز هست

 

ببخشید اگه بعضی از جوملات تکرارین!!! تکراری بودن که اشکالی نداره!!! بعضی وقتا تکرار خوبه که بعضی چیزا رو فراموش نکنیم!!! کی بودی کی شدی چی بودی چی شدی کی بود چی بود کی شد چی شد!!! خلاصه دیگه یعنی می گیم تیییکرار خوبه اله د بد نیست

دانلود ترتیل

با سلام خدمت مهندسین عزیز و البته قاریان قران عزیز

واسه راحتیه کار ختم قران گفتم شاید یه عده در نحوه تلفظ آیات قرآن مشکل داشته باشن

پس گفتم بهتره ترتیل قران با صدای محمد صدیق منشاوی رو واسه دانلود بذارم 

البته قاریان مختلف هم وجود دارن که می تونین از گوگل سرچ کنین که من برای راحتیه کار یکی رو انتخاب کردم واسه دانلود گذاشتم

جز 1

جز 2

جز 3

جز 4

جز 5

جز 6

جز 7

جز 8

جز 9

جز 10

جز 11

جز 12

جز 13

جز 14

جز 15

جز 16

جز 17

جز 18

جز19

جز 20

جز 21

جز 22

جز 23

جز 24

جز 25

جز 26

جز 27

جز 28

جز 29

جز 30

خودمم امتحان کردم دیدم دانلوداش کار می کنن خوش بختانه

امیدوارم تونسته باشم کمکتون کنم

 

رمضان

رمضان آمدست اینک پس از شعبان*دلا وقتست٬ خود را به خدا برسان

رمضان است و ماه مهمانیه خداست*دور شو از پلیدیه تمام این اهرمنان

رمضان آمده و خدا طلبیده ما را*حرّک الی الله٬ ای یار! با دل و جان

وقت است هر چه در دل داری رو کنی ای دل*یا رب! قضای بد روزگار از ما بگردان

ماه خداست٬ماه پاکیست رمضان*یاد خدا دار تا توانی در هر زمان

ماه مهمانیست٬ماه توبست رمضان*ماه ضربت خوردن شیر خداست رمضان

 

بنده حقیر٬با تمام وجود فرا رسیدنه ماه رمضان رو بر همه شما دوستان و همکلاسیهای عزیز تبریک می گم

و همین جا می خوام ازتون قولی رو بگیرم!!!

ازتون می خوام هر وقت در اون لحظات ملکوتیه اذان!

در اون لحظه که احساس می کنید با خلوص تمام به خدا نزدیک شدین!

در اون لحظه پر از معنویات!

فقط یک لحظه!فقط یک ثانیه!فقط یک دم!

منم دعا کنید٬که به دعای تک تکتون محتاجم

ممنون

ارادتمندتان:وحید جهانگیری

جملات قاط قاریشیق

1- هروقت دل کسی رو شکستی

روی دیوار میخی بکوب

تا ببینی چقدر دل شکستی

هروقت دلشان را به دست اوردی

میخی را از روی دیوار بکن

تا ببینی چقدر دل به دست اوردی

اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند

 

2- وقتي عقيده عقده خوانده مي شود و نور چراغ در آب ، مهتاب تلقي ميشود و متانت زمين زير برف يخ مي زند ، نان از يتيم خانه مي دزديم و مي فهميم دزد ، اشتباه چاپي درد است

 

3- به ما می آموزند که به خاطر بسپاریم ، چرا نمی آموزند که فراموش کنیم ؟ هیچکس نیست که زمانی در زندگی خود به این معتقد نشده باشد که حافظه همانگونه که نعمت است بلا و لعنت نیز هست

 

4- من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاست پس چرا این همه دل ها تنهاست!!!!

 

5- خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که
من دارم و تو نداری

 

6- چیز‌هایی‌ را که دوست دارید به دست آورید ، وگرنه ناچار خواهید شد چیزهایی که به دست میاورید دوست بدارید...............جرج برنارد

 

7- تعریف زندگی عوض شده تا گریه نکنی نوازشت نمیکنند تا قصد رفتن نداشته باشی نمیگویند بمان تا بیمار نشوی گل برایت نمی آوردند تا کودک هستی،باید همه را دوست بداری و وقتی بزرگ شدی، دوست داشتن را برایت جرم میکنند و تا نمیری، نمیبخشنت

 

 8- گاهی گمان نمیکنی و می شود / گاهی نمی شود که نمی شود/گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست / گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود/گاهی گدای گدایی و بخت نیست /گاهی تمام شهر گدای تو میشود . .

 

9- در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند//یاریه غم بین که از ما یک نفس هم دور نیست.

 

 

چند جمله از شریعتی

جملات جالبی اند چه بد چه خوب چه شکر چه کفر چون حقیقت تلخه!!!

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

-----------------------------------------------------------------

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد

 --------------------------------------------------------------------------------------

هی با خودم فکر می کنم چطور ما این سر دنیا عرق می ریزیم و وضعمان این است و آنها آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است، نمی دانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن آن!

----------------------------------------------------------------------------------------

 

یک انسان می تواند مسلمان شود بی آنکه یک روح مذهبی باشد؛ و می تواند مذهبی باشد بی آنکه مسلمان شود و می تواند مذهبی مسلمان باشد.

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی بودم بدون آنکه
خدایی داشته باشم.

----------------------------------------------------------------------------

سکوت عجب فریاد رسایی است انجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند.

 

میلاد موعود

آنگاه که بیایی و نظری بر این خاک تیره اندازی

آن دم است که از غبار چشمانم توتیایی خواهم ساخت تا بتوانم جهانی را روشنایی بخشم!

ای مهربانترین!!! ببین که از اشک سرشاریم!  ببین که دستان نیاز مندان جز در آسمان تو به اجابت نمی رسند!!! پس بیا!!!پس بیا و شب های تاریکمان را با نور خود نورانی و ستاره باران کن.

زیباترین آوازمان ترنم نام زیبای توست!!! که به تار هستی ضربه میزند!!!

در جاده های سرد و پر از گناه و آلودگی. انتظار گرمت را داریم!!!

ای وارث لب تشنگان!!! سالهای سال است که جز سراب هزار رنگ دنیا اجابتی برای دعا های خود ندیده ایم.

ای بهترین همیشه و ای همیشه بهترین! یخ تن خسته ما نیازمند پرتو نوریست از جانب تو. بتاب و این یخ ها را آب کن!

تو بهاری و همه فضیلت ها به انتظار آمدنت لحظه شماری می کنند.

اگر هنوز شعله های مهر ورزی خاموش نشده است! و اگر هنوز هم امیدی باقی مانده است. همگی به خاطر نفس های گرم توست که چون نسیم بهاری جان می بخشد و شکوفایی می آورد.

آید آن بهاری که هر دم می خواستم*آید آن امیدی که هر دم می خواستم

سالها در خلوت دل. شوق او داشتم*آید آن نسیمی که هر دم می خواستم

سر به زانوی ندامت تا کی زنم؟*آید آن خورشید رخشانی که هر دم می خواستم

در بهاران! شکوه ها کردم به دل* آید آن بهاری که هر دم می خواستم

سحری دگر  آید ای شب زنده داران*آید آن صبحی که هر دم می خواستم

ای دل!بشارت می دهم خوش روزگاران میرسد*آید آن منجی که هر دم می خواستم

 

میلاد مهدی موعود بر همگان مبارک باد

منه محتاج رو هم در این روز عزیز دعا کنید!

ارادتمندتان:وحید جهانگیری

در سایه حق

 

 

صد سال تنهایی

 

دانلود

دانلود نرم افزار

 

سلام خدمت مهندسين عزيز!!!

امتحانات به خوبي و خوشي به اتمام رسيد!!! البته زياد خوب و خوش هم نبود ولي به هر حال مهم اينه كه به پايان رسيد!!! و ما هم مثل بقيه دانشجوها شعارمون اينه كه انشاالله ترم بعد!!!!

تابستون مي رسه و اوقات فراغت زياد ميشه گفتم يه كتاب بذارم واسه دانلود تا اين مدت يه رماني هم بخوونين

 

اسم كتاب صد سال تنهاييه كه نويسندش هم گابريل گارسيا ماركز هست!!! زياد طول نمي كشه دانلودش، حتما دانلود كنين و بخونين! واقعا رمان خوبيه!!!

 البته لینک دانلودش مونده بالا!!!

البته اينم نرم افزارش هست كه براي اينكه اين كتابو بخونين بايد دانلودش كنين(ارزشش رو داره)

 اونم برو بالا پیداش می کنی

و چند تا حرف:

تو ادامه مطلب نمي نويسم چون مي دونم كسي ادامه مطلب ها رو نمي خونه!

ترم دوم هم تموم شد!!! حداقل 3 ماه به احتمال قوي خيلي هاتونو نتونم ببينم!!! اصلا كسي چه مي دونه تو اين 3 ماه چه اتفاقي مي افته!!! شايد اصلا هيچ وقت همديگر رو نديديم!!! پس اگه همچين چيزي شد!!! از همين الان از همتون حلاليت مي خوام!!! من شايد خيلي ها رو اذيت كرده باشم تو اين 9 ماه!!! پس اگه نسبت به كسي ديني داشته باشم بياد تو اين چند روز بهم بگه!!! و حلالم كنه!!!

همتون رو به خداي بزرگ ميسپرم و براي تك تكتون آرزوي خوش بختي دارم

خدا همراتون

يا حق

وحيد جهانگيري

 

نالیدن

اي تنها در انبوه خلق!

اي خاموش در هياهوي سخن‌‌‍،

و اي شكست خورده كه خود را در زر و ورق رنگين پيروزي ها

از چشم خوشي پنهان كرده اي،

من به اعجاز هاي رنگين خويش مي بينم آنچه را خلق نمي بينند.

برخيز و آن من ها كه خود را بر تو افكنده اند

و نفس هاي اماره اند، بكش !

و گريبان خويش را

از چنگال هاي خلق زمانه رها كن !

و هوس ها كه بر آينه زلال آن خويشتن اهورايي ات زنگار بسته اند

به آب ديده بشوي و به سوهان رياضت صيقلش بده

تا پرتو شمع در آن افتد

و تو، خويش گم كرده در انبوه ديگران،

خويش را با آن باز يابي و آن گاه اين بت پولادين غرور را از كعبه دل به در آر

و بر پاي گلدسته زرين معبد يكتا پرستي فرو شكن و خود را رهايي بخش!

و سر از تشنگي به ساحل دريا فرود آر.

و از چشمه هاي سبز علوي سيراب بنوش.

و خويش را- اي گرفتار آن ترساي صنعاني-

در خلوت انس و محرم كليساي زيباي روح قدسي اعتراف كن.

و دل از بند نام و ننگ بر كن.

و دين و دنيا را به دين داران و دنيا داران وا گذار.

و جاي اين هر دو،

غم را برگزين

و درد را اختيار كن و بنال

و تو چه ميداني كه چه لذتي است در ناليدن ؟

"دکتر شریعتی"

 

خدايا آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم و شهامتي تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم و دانشي تا بدانم تفاوت اين دو را...!!!

گربه

اینم عکسه گربه ای که امروز با تلاش دوستان و دور از چشم تیز بین حراست محترم ساختمان وارد ساختمان کردیم

و این گربه که از جنگلهای آمازون برای ادامه تحصیل در رشته مکانیک این مسافت طولانی را پیموده است با همکاری دوستان وارد سالن مطالعه ساختمان ۸ گردید و اندکی به مطالعه پرداخت و پس از آن اندکی هم شیر کاکائو خورد

و البته قرار شد این گربه به جای من و چند تن از دوستان سر جلسه امتحان بره برای جبران کار خیر خواهانمون

اعتماد به نفس

 

There is a place in the HEART

where THOUGHTS become WISHES

and WISHES become DREAMS.

It's a place where anything is possible

if we only BELIEVE .

There are 5 things to believe in

for a happy, successful life:

Believe in your FAITH...

Believe in your GOALS...

Believe in your FAMILY...

Believe in your FRIENDS...

And most importantly,

Believe in YOURSELF!

If you believe in these 5 things

you can't go wrong.

 

شهادت

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.

دیدم فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.

دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.

دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.

دیدم که فاطمه نیست.

 

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

 

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است

شهادت بانوی دو عالم صدیقه کبری زهرای مرضیه را بر همگان تسلیت عرض می نمایم

 

خدایا آرامشی عطا فرما تا بژذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را

 

گمشده

هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت

هر کسی دوتاست و خدا یکی بود و یکی چگونه می توانست باشد؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست

و خدا کسی که احساسش کند نداشت

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند

خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد

و زیبایی همواره تشنه دل است که به او عشق ورزد

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد

و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور

اما کسی نداشت

و خدا آفریدگار بود

و چگونه می توانست نیافریند

زمین را گسترد

و آسمان ها را بر کشید

کوهها برخواستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند و طوفان ها

برخاست و صاعقه ها در گرفت و باران ها و بارانها و بارانها

گیاهان رو ییدند و درختان سر به هم دادند و مراتع سرسبز پدیدار گشت و جنگلهای

خرم سر برداشتند، حشرات بال گشودند و پرندگان ناله برداشتند و ماهیانخرد سینه

دریاها را پر کردند

و قرن ها گذشت و می گذشت و درختان گونه گون ، گل های رنگارنگ و جانوران

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

و با نبودن چگونه تونستن بود؟

و خدا بود و با او عدم بود.

و عدم گوش نداشت

حرف هایی هست برای گفتن

که اگر گوشی نبود نمی گوییم

و حرفهایی هست برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سربه ابتذال گفتن فرود نمی آورد

حرف های خوب و بزرگ و ماورایی همین هایند

و سرمایه هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد

حرفهای بی قرار و طاقت فرسا

که همچون زبانه های بی تاب آتشند

کلماتش هر یک انفجاری را در دل به بند کشیده اند

اینان در جستجوی مخاطب خویشند

اگر یافتند آرام می گیرند

و اگر نیافتند روح را از درون به آتش می کشند و هر لحظه حریق های دهشتناک و

سوزنده ای دردرون می افروزند.

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت

درونش از آنها سرشار بود

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود و عدم

جز خدا هیچ نبود

در نبودن نتوانستن بود ، با بودن نتوان بودن

و خدا تنها بود،

هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت.

دکتر شریعتی

 

خدایا آرامش عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم! و شهامتی تا تغییر دهم انچه را که می تواتم!و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را!....



 

از طرف خدا برای بندش

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود ...

همان دل بزرگی که جای من در آن است ... آنقدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم ...

دلتنگیهایت را از خودت بپرس ...
نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم ...

هنوز خدایت همان خداست!

هنوز روحت از جنس من است !
اما من نمی خواهم تو همان باشی !
نگران شکستن دلت نباش!
شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند، اما جنسش عوض نمی شود ...
چون من شکست ناپذیر هستم ...
چون مرا داری ...
چون هر وقت گریه میکنی ... دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هرگاه تنها شدی ... تازه مرا یافتی ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم ... صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیدم ...


درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی  ...
این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی ...
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا ( ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) ...
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد .. .
شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی؟؟؟ من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

 

گفته شد: می خواهم شاد باشی

گفته شد: شیشه برای شکستن است اما گفته نشد که..... بی خیال

 

خدایا آرامش عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم! و شهامتی تا تغییر دهم انچه را که می تواتم!و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را!....

 

پناه بی پناهان

شيوانا در مجلسی نشسته بود و در سكوت به صحبت جمعی گوش می داد . موضوع صحبت مردی بود كه همه ميگفتند جرمی مرتكب شده و مستحق مجازات است و هر كس در بدگويی از مرد جمله ای ميگفت. شيوانا بالاخره طاقت نياورد از جا بر خاست تا برود . يكی از جمع به طعنه گفت :"استاد ! اين آدمی كه ما راجع به او حرف می زنيم نزد هيچ كس آبرويی ندارد و تمام اعتبار و حيثيتش بر باد رفته است!؟"

شيوانا آهی كشيد و گفت :می گوييد انسانی است كه هيچ كس پشتيبانش نيست ولی اين قبيل انسانها حامی قدرتمندی دارند كه من از ترس او اين مجلس را ترك می كنم! همان فرد با خنده گفت :" آخر چنين فردی را چه كسی حمايت خواهد كرد؟ او ديگر چيزی برای از دست دادن ندارد!"

شيوانا سری تكان دادو گفت :"ايستگاهی است كه در آن ايستگاه خالق كائنات هميشه منتظر است تا انسانهای درمانده و مايوس را در آغوش بگيرد . وقتی انسانی اميدش را از دست ميدهد وبه سوی او بر می گرداند خالق كائنات چتر حمايتش را بر سر او باز ميكند و حامی او ميشود. به همين خاطر طفلی كه يتيم ميشود غريبی كه در مانده می شود مسافری كه راه گم ميكند و انسانی كه بی حرمت می شود نهايتا وقتی به اين ايستگاه می رسد خود را در آغوش اين حامی بزرگ ميبيند و آرام ميگيرد.

من از ترس آن حامی بزرگ اين مجلس را ترك ميكنم چرا كه سنگينی نگاه خشمگين خالق كائنات را به خوبی حس می كنم و در تمام عمرم از هيچ چيز به اندازه اين نگاه سنگين نترسيده ام!"

پ.ن: و به قول یکی از معصومین بترس از ظلم کردن بر کسی که جز خداوند یاور دیگری ندارد!!!

خدایا آرامش عطا فرما تا بژذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم! و شهامتی تا تغییر دهم انچه را که می تواتم!و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را!....

درد و دلی با خدا

گفتم:

خدای من، دقایقی در زندگیم بود که هوس می‌کردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغهْ دیروز و هراس فردا، بر شانه‌های صبورت بگذارم. آرام برایت بگویم و بگریم. در آن دقایق شانه‌هایت کجا بود؟

گفت:

« ای عزیزترین، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای. من همچون عاشقی که به معشوق خود می‌نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم »

 

گفتم:

پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت:

« ای عزیزترین، اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود، عروج می‌کند، اشکهایت به من رسید و من آن را، یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم، تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینگونه است که می‌توان تا همیشه شاد بود »

 

گفتم:

آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت:

« بارها صدایت کردم. آرام گفتمت ازین راه نرو که بجایی نمی‌رسی، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین، از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نمیرسی »

 

گفتم:

پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی؟

گفت:

« روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. بارها گل برایت فرستادم، گلهای زیبا از همه رنگ، کلامی نگفتی. بهترین هدایا را به تو دادم، نفهمیدی. می‌خواستم برایم بگویی. آخر تو بندهْ من بودی و چاره‌ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی »

 

گفتم:

پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت:

« اول بار که گفتی خدا، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم، تو باز گفتی خدا، و من مشتاق‌تر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر می‌دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می‌کنی، همان بار اول شفایت می‌دادم »

 

گفتم:

ای مهربان ترین، دوستت دارم.

گفت:

« ای عزیز ترین، من دوست تر دارمت »

 

 

نمی دانم!!!آیا خدا چون, دوستمان دارد اینقدر عذابمان میدهد؟؟؟؟خب اگر او دوست دارد ما نیز دوست داریم

 

خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی تا تغییر دهم آنچه که می توانم!و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را....

شاخه مغرور و برگ مظلوم

یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال آن برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند

 شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش بسیار لذت می برد .
برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان در برابر افتادن مقاومت می کرد .در این حین باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد .
وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتا د با دیدن تنها برگ آن ا زقطع کردنش صرف نظر کرد

 بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه وبرگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین با ر خودش را تکاند تا این که به ناچاربرگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد از شاخه جدا شد و بر روی زمین قرار گرفت .


باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد و بی درنگ با یک ضربه آن را از بیخ کند شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد.
ناگها ن صدای برگ جوان را شنید که می گفت:


(( اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه حیاتتت من بودم ))

نتیجه اخلاقیشو نمی نویسم چون هممون فهمیدیم چی می گه

***********************************************************

ولی یه توضیح بدم که:

           تو ای انسان!بدان که! حیات برخی افراد در دستان توست ولی آن افراد نیز نشانه حیات و زندگی تواند

 

 

خدایا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم! و شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم!و دانشی تا بدانم تفاوت این دو را

بالهایت را کجا جا گذاشتی

 سلام دوستان!!!از نظر من مطلب عمیق و خوبیه!!!اگه با دقت و تمرکز بخونید حتما به دردتون می خوره

 

پرنده بر شانه های انسان نشست ...

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : « اما من درخت نیستم، تو نمی توانی روی شانۀ من آشیانه بسازی »

پرنده گفت : « من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم، اما گاهی پرند ه ها و انسانها را اشتباه می گیرم » ...

انسان خندید و به نظرش این بزر گترین اشتباه ممکن بود ...

پرنده گفت: « راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ »

انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید ...

پرنده گفت: « نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است » ...

انسان دیگر نخندید ... انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد ... چیزی که نمی دانست چیست ... شاید یک آبی دور ... یک اوج دوست داشتنی ...

پرنده گفت: « غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است ... درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود »

پرنده این را گفت و پر زد ...

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .....

آنگاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:

« یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود ... اما تو آسمان را ندیدی ... راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی؟ »

 

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست !!!!!

جمله(پس از مدتها)

راستش دیگه تصمیم داشتم جمله ننویسم ولی.... ولی چی؟هیچی!!!!دلم خواست جمله بنویسم

 

1-اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده

 

2-عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه است

 

3-آنچه تو سالها صرف ساختنش ميكني، شخصي ميتواند يك شبه آنرا خراب كند،با اين حال سازنده باش

 

4-کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم(فریدون مشیری)

 

5-زندگی آیا درون سایه هامان رنگ می گیرد؟
یا که ما خود سایه های سایه های خود هستیم؟(فروغ فرخزاد)

 

6- گفتم که تنم،گفت فنا می خواهم
گفتم که سرم،گفت جدا می خواهم
گفتم که من از هجر تو شب می میرم
گفتا به درک،من از خدا می خواهم

 

7- طعنه بر خاری من ای گل بیچاره مزن
من به پای تو نشستم که چنین خار شدم

 

8- عشق عبارت است از همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن ، این انتخاب بزرگی است ، چه انتخابی!.(دکتر علی شریعتی)

 

9- برای انسان های بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد زیرا بر این باورند که یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت.(دکتر علی شریعتی)

 

10- وقتی هیچ مشکلی سر راهم نبود میفهمم که راهمو اشتباه رفته ام
((استاد دکتر علی شریعتی))

 

چرخه اتو

سلام خدمت مهندسین عزیز

مطلب در مورد علم ترمو دینامیک هست البته میدونم همتون بلدین اما سطر آخر یه لینک گذاشتم خیلی با حاله  حتما بهش سر بزنید!!!

در سال ۱۸۷۰ مهندسی به نام "اتو" اولین کسی بود که موتوری را که بر اساس ۴ مرحله ی زیر  کار می کرد را پیشنهاد نمود.در زیر مراحل مختلف به تفکیک شرح داده می شوند:

مکش:مخلوط هوا و سوخت از طریق دریچه ی  ورودی توسط مکش حاصل از حرکت پیستون به سمت پایین به داخل سیلندر کشیده می شود.(intake)

 

تراکم:همه ی دریچه ها بسته می شوند و پیستون به سمت بالا حرکت می کند تا مخلوط متراکم شود.(compress)

 

احتراق:جرقه زده می شود و سوخت متراکم شده اشتعال می یابد و پیستون دوباره به پایین رانده می شود.در این مرحله کار انجام می گیرد.(power)

 

تخلیه:پیستون باز به بالا حرکت می کند و دریچه ی تخلیه باز میشود در این هنگام گاز حاصل از سوخت می تواند تخلیه شود.(exhaust)

 

در شکل زیر می توانید موارد ذکر شده در بالا را ببینید:

 

با کلیک بر  چرخه ی اتو می توانید چرخه ی مورد نظر را ببینید و لذت ببرید!

مطلب علمی هراه با درد دل

سلام خدمت مهندسین خوب

اگه ممکنه قبل از اینکه این مطلب رو بخونید به حرفام خوب گوش بدین

می خواستم یکم در مورد انتقاد کردن حرف بزنم

انتقاد باید سازنده باشه و کسی که انتقاد می کنه خودش هم باید تلاش کنه تا مشکل رو رفع کنه

این انتقاد از وبلاگ می شه که علمی نیست و من هم کاملا موافقم

ولی

ای کسی که داری انتقاد می کنی!!! مگه مهرداد، من یا بقیه وبلاگ رو خریدیم؟؟؟ همون قدری که من تو این وبلاگ حق دارم بنویسم تو هم حق داری بنویسی

خب مطلب علمی می خوای! بسم الله شروع کن ما هم این کارو ادامه میدیم

و در ضمن یه انتقاد سازنده

ما ها یه علم میگیم صد تا علم از بغلش در میاد بیرون،همچین میگیم مکانیک که انگار پدر علم مکانیکیم

نه! خود کوچک بینی نمیکنم،به هر حال ما مهندسای آینده این مملکتیم ولی خب همه چی به موقش

تخصصیترین درسی که تا حالا خوندیم استاتیکه!درسته؟یعنی تقریبا هیچی

من 1 ساعت سرچ کردم که مطلبی پیدا کنم که به درد ما بخوره!!! وگرنه مطلب که زیاده علمه ولی اگه قرار باشه از یه سایتی کپی پیست کنیم(اونم هر مطلبی که بدستمون اومد خب نمی شه که)

مثلا من یه مطلب دیدم موقع سرچ در مورد انتقال حرارت بعد نگاه کردم دیدم این درس ترم 7 ماست(البته برای من ترم10)حالا اگه من اینو کپی می کردم خب هیچی سر در نمی اوردیم که هیچ گمراهتر هم میشدیم

خلاصه سرتونو درد نمیارم من مطلب علمی نوشتم حالا نوبت شماهاست که به خودتون یه تکونی بدین

نظر شما رو به ادامه مطلب جلب میکنم(مطلب علمیی خوبیه)

ادامه نوشته

چند تا حرف معنی دار

 

گاه كه به اطرافم می انديشم به سادگی ولی سنگين درمی يابم كه چه اندازه گذشت و گذشتن سخت شده است !

چه خوب بود اگر همگی به اين توافق رسيده بوديم كه يا بگذر يا همان لحظه پاسخ بده هر چند خشونت بار ....

و گهگاه به خود می گويم كه « چه سخت است غريبانه گريستن ميان لبخندهای دروغين .......»

ای كاش كلام می توانست دايره فكر مرا كالبدشكافی كند ....

« چه ساده غريب شده ايم و چه ساده فاصله ها به تصاعد رسيده اند »

مراقب باش پلها را يكی يكی شكستن كار ساده ايست ......
ماندن

ايستادن

دوست داشتن 

صبور ماندن

ساده نيست

و در اين ميان دوست داشته شدن و محبوب ماندن از همه چيز سخت تر است ...
خيلی وقتها شده است كه پشت شوخی كه به روزگار دارم با خود فكر كرده ام آدمها مثل كرم ابريشم تنها سفيد و قهوه‌اي را ديده اند و بسياری مصرانه با همين دو رنگ عمر خود را سر می كنند ....

تنها پروانه ها رنگهای هزار رنگ رنگين كمان شهرام عشق و ابديت را می نوشند ....

چه خوبست پروانه شدن ....

........

پس پروانه باش و اجازه بده پروانه باشند

بیاید صفر نباشیم

بعد از مدتی برگشتم با یه متن خوب هم برگشتم(البته به نظر خودم خوبه)

بپا خیز بایست و صفر نباش

تمام چیزهای جهان دایره وار دور می زنند

آب، خاک

شب، روز

صبح، غروب

هر ثانیه، هر دقیقه، هر ساعت

هر هفته، هر ماه، هر فصل ... هر سال!

 

آدمیزاد هم دور می زنه :

خاک بودیم، خوراک شدیم

لقمه ای در دهان مامان

لقمه ای در دهان بابا

ذره ای تو دل مامان

ذره ای تو دل بابا

آن ذره و این ذره یکی شدن

آن یکی تو شدی

تو زنده شدی

چشمات نمی دید، گوشت نمی شنید، پاهات راه نمی رفت، دستات نمی گرفت،  مغزت کار نمی کرد، هیچی نمی فهمیدی

تو بزرگ شدی هشتاد سال، نود سال، صد سال راه رفته ای، کار کرده ای

از سال ها و سال های عمر گذر کرده ای

آخر کار می رسی به اول !!!

چشمات نمی بینه، گوشت نمی شنوه، پاهات راه نمی ره، مغزت دیگه کار نمی کنه

بعد می میری می ندازنت تو دل زمین

باز خاک می شی

از تو هیچی نمی مونه، تو می مونی

هیچ بودی، خاک بودی، دور زدی، هیچ شدی، خاک شدی

 

از تو چیزی که می مونه :

کاری که کردی می مونه

هر کاری کردی می مونه

کاری اگه کردی می مونه!

 

همه چیز دور می زنه، دایره ای، بی جهت، بی معنی، تو خالی

باز از آخر می رسی به اول، مثل صفر

صفر هست اما نیست ... نیست اما هست

صفر اگه بخواد خودش باشه، تنها باشه

یا وقتی بخواد فقط با صفرها باشه خالی، پوچ، نیست.

اما ........

ببین تو هم صفری

وقتی برای خودت زندگی کنی

وقتی بخوای فقط  برای خودت زندگی کنی

تنها باشی

وقتی بخوای فقط با صفرها باشی

عمر تو مثل یه خط منحنی روی خودت دور می زنه

مثل صفر

باز از آخر می رسی به اول !!!

بسته می شی مثل دایره، مثل صفر

 

اما اگه یک باشی

فقط یک باشی

عمر تو مثل یه خط، یه خط افقی پیش می ره

مثل راه، مثل رود

اگه بخوای فقط یک باشی

باید برای دیگران زندگی کنی، برای دیگران بمیری

عمر تو مثل یه خط عمودی بالا می ره

مثل موج، مثل طوفان، مثل یه قله بلند مغرور

تو تپه ها مثل درخت سرو آزاد

مثل یک انسان بزرگ، یک شهید، یک امام

بپاخیز، بایست تو صفرها مثل یک ..........

 

دکتر شریعتی

ببخشید اگه سانسور کردم چاره ای دیگه نبود

امید وارم از مطلبم خوشتون بیاد

و در آخر یه در خواست دوستانه:

دوستان همه به هم بیایید صفر نباشیم!!!  اگر قرار باشه پوچ باشیم چیزی بدتر از بودن وجود نداره

بهار

هی ... !!

پشت سرت رو نگاه کن !

در سالی که گذشت چند تا دل رو شکستی ؟!

چند دل بدست آوردی ؟!

اشک چند چشم رو در آوردی ؟!

بر روی چند لب، لبخند نشوندی ؟!

چند تا روح رو آزردی ؟!

چند روح رو به پرواز در آوردی ؟!

در چند وجود، بوتۀ محبت کاشتی ؟!

ریشۀ کینۀ چند قلب رو بارور کردی ؟!

کدوم نابسامانی رو سامان دادی ؟!

چه زخم هایی رو التیام بخشیدی ؟!

کدوم بیچاره رو چاره نمودی ؟!

کدوم روح آشفته رو آرامش بخشید ؟! ....

یادت هست ؟؟؟!!!

 

اکنون در این فصل پرسش ها بزرگ،

موقع نگاه کردن به شگفتی ها و زیبایی ها و ترنم چشمه و باران،

از خود می پرسم :

آیا تو هم به سمت شکفتن کوچیده ای ؟؟

در زیبایی روح خود کوشیده ای ؟؟

ببینم،

آیا در تو نیز ترنمی تازه،

زمزمه ای نو و هیاهویی بدیع آغاز شده است ؟

این روزها می خواهم به زیستن بیندیشم

و دمی در پی راستی و اعتدال در سخن و عمل باشم.

میدانم که در این فصل پرواز،

اگر بهارانه نشوم،

چیزی از بهار را ادراک نخواهم کرد.

 

حالا که روحم به اهتزاز در اومده و قلبم در بیکران سبز در پرواز است،

و زمان، زمان زبان گشودن است و آواز،

ساز درونم را کوک می کنم تا زیباترین آهنگ را بنوازد.

سه تار دلم را می لرزانم تا از آن موسیقی دلنشین عشق برخیزد.

حالا دیگر بر شاخه های خشکیدۀ وجودم، لبخند جوانه های تازۀ امید را می بینم.

در این روزهای تقلب قلب ها و احوال،

قلبم را از دست های نامحرم پس می گیرم

و به حریم دوست می آورم.

پرواز را تمرین می کنم

و حالم را از اسارت بیحالی و رخوت بیرون می کشم و به نشاط می رسانم.

می دانم که در این روزها اگر سراغ قلبم را نگیرم،

با بهار محرم نخواهم شد.

 

چه لطیف و شگفت و نکته آموز است

دعای آغازین سال و نخستین خواسته هایم درآستانۀ بهار!

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

دست به دامن آسمان می شوم

و از او می خواهم که

مرا به دست محبتی که بر سر قلب و روحم می کشد، بنوازد.

میخواهم،

شیوۀ باغبانی کشتزار لحظه هایم را از او بیاموزم،

تا امسال را به داس بیهودگی نسپارم،

و در هجوم ملخ های غفلت و گیاهان هرز هواپرستی،

باغ وجودم را، آفت زده و پژمرده نبینم.

 

از بهار آفرین و کاروان سالار قافلۀ لیل و نهار می خواهم،

چنانم کند که روز و شب ها سال را به خورشید ایمان و ستارگان عمل صالح روشن کنم.

خدای من!

به من توانی بخش که آوندهای وجودم قطره قطرۀ خلوص و جرعه جرعۀ صداقت باشد

و شکفتن و بالندگی را تجربه کند.

می دانم که معبود من،

مرا روحی شفاف و زلال عطا خواهد کرد

و مرا به سرزندگی و شور عاشقانه رهنمون خواهد شد.

 

و در آخر چند جمله از ژرفای دلم:

همکلاسی های عزیزم اگر از من بدی دیدید اگر پشت سر کسی حرفی زده باشم یا کسی رو آزرده خاطر کرده باشم به بزرگواری خودتون ببخشید

و یه در خواست:

دوستان اگر ممکنه لحظه سال تحویل فقط یک لحظه منو از ذهنتون بگذرونید و دعام کنید که به دعای تک تکتون محتاجم

و من قول میدم در آن لحظه به یاد ماندنی همتون رو دعا کنم

و امید دارم سالی پر از سختی و مشقت داشته باشیم

و از این سختی ها و امتحانات الهی سر بلند بیرون بیایم

چون

خوشبختی همیشه بعد از سختی حاصل می شه

به خدای یگانه سپردمتون

والسلام

 

وحید جهانگیری

دیده و دل

دیده و دل

شکایت کرد روزی دیده با دل                          که کار من شد از جور تو مشکل

ترا دادست دست شوق بر باد                        مرا کنده است سیل اشک، بنیاد

از آنروزی که گردیدی تو مفتون                       مرا آرامگه شد چشمه‌ی خون

بگفت ایدوست، تیر طعنه تا چند                   من از دست تو افتادم درین بند

تو رفتی و مرا همراه بردی                            به زندانخانه‌ی عشقم سپردی

مرا در کودکی شوق دگر بود                         خیالم زین حوادث بی خبر بود

نه میخوردم غم ننگی و نامی                        نه بودم بسته‌ی بندی و دامی

نه میپرسیدم از هجر و وصالی                    نه آگه بودم از نقص و کمالی

شما را قصه دیگرگون نوشتند                      حساب کار ما، با خون نوشتند

ز عشق و وصل و هجر و عهد و پیوند             تو حرفی خواندی و من دفتری چند     

مرا سرمایه بردند و ترا سود                         ترا کردند خاکستر، مرا دود

تو، وارون بخت و حال من دگرگون                  ترا روزی سرشک آمد، مرا خون

 تو از دیروز گوئی، من از امروز                      تو استادی درین ره، من نوآموز

 ترا کرد آرزوی وصل، خرسند                   مرا هجران گسست از هم، رگ و بند   

مرا شمشیر زد گیتی، ترا مشت                  ترا رنجور کرد، اما مرا کشت

اگر سنگی ز کوی دلبر آمد                         ترا بر پای و ما را بر سر آمد

ترا فرسود گر روز سیاهی                         مرا سوزاند عالم سوز آهی

شعر از: پروین اعتصامی

یادش گرامی

تروجان

سلام به مهندسین گل وگلاب

گفتم بهتره یکم اطلاعاتمونو در مورد تروجان افزایش بدیم شاید تو آینده به دردمون بخوره

امید وارم که مطلب مفیدی باشه

علت نام گذاری
نام این بدافزارها به ماجرای تسخیر تروا توسط یونان برمی گردد، که با ساختن یک اسب چوبی و مخفی شدن درون شکم آن به شهر تروا نفوذ کرده و آن را به تصرف خود درآوردند. در این داستان اسب تروا نقش یک بدافزار را دارد و شهر تروا مانند کامپیوتر کاربری است که توسط اسب تروا آلوده می شود. به همین دلیل بعضی بکار بردن کلمه «تروجان» برای بدافزار را اشتباه و کلمه «اسب تروجان» را صحیح می دانند.

مقدمه
تروجان ها بر خلاف ویروس ها، کرم ها و ... توانایی تکثیر خود را ندارند. آنها بسیار شبیه نرم افزارهای مفید و کاربردی رفتار می کنند، اما در درون خود کدهای مخفی دارند که باعث دسترسی هکر سازنده تروجان به کامپیوتر هدف (کامپیوتر آلوده شده) و به دست گرفتن کنترل آن می شوند. البته در مواردی که چند کاربر از یک کامپیوتر استفاده می کنند سطح دسترسی هکر بسته به سطح دسترسی کاربر آلوده و نوع تروجان تفاوت می کند.

اهداف و عملکرد
زمانی که هکر به کامپیوتر هدف نفوذ می کند، احتمالاً قصد انجام این اعمال را در کامپیوتر هدف داشته باشد:
استفاده از کامپیوتر به عنوان یک ابزار برای نفوذ به دیگر سیستم‌ها و شبکه ها
دزدیدن اطلاعات (مثل رمزهای عبور)
نصب نرم افزارها (مثلا یک بدافزار)
دانلود و آپلود فایل‌ها و استفاده از پهنای باند
تغییر یا حذف فایل ها
Key Logging (ثبت فعالیت هایی که کاربر انجام می دهد. برای مثال یک Key Logger می تواند تمام دکمه های صفحه کلید را که فشار می دهید به ترتیب ثبت کند و آنها را به هکر سازنده اش ارسال کند.)
دیدن صفحه نمایش کامپیوتر هدف
پر کردن فضای خالی کامپیوتر هدف

تروجان برای انجام اهداف خود نیاز به ارتباط با هکر سازنده اش دارد. البته این گونه نیست که هکر برای هر کدام از تروجان های خود دستور خاصی بدهد، بلکه می‌تواند در اینترنت جستجو کرده و کامپیوترهای آلوده را پیدا کند. سپس کنترل هر کدام را که بخواهد به دست می گیرد.

انتقال و نصب
تروجان به روش‌های زیر کامپیوتر را آلوده می کند:
۱-دانلود نرم افزارها (تروجان قسمتی از نرم افزاری است که کاربر آن را از اینترنت دانلود و نصب می کند.)
۲-سایت های دارای کدهای مخرب (مثلا زمانی که وارد یک سایت می شوید، سایت یک برنامه روی کامپیوتر اجرا می کند و تروجان را روی کامپیوتر کپی می کند.)
3-فایل‌های ضمیمه ایمیل (Email attachments ممکن است همراه یک ایمیل فایلی باشد که اگر آن را باز کنید، تروجان منتقل شود.)
4-استفاده از نقص های نرم افزارها ( تروجان از طریق ایرادهایی که در نرم افزارهایی مثل مرورگرهای اینترنتی، مدیا پلیرها و مسنجرها وجود دارد، به کامپیوتر کاربر نفوذ می کند.)

در زیر راه های مقابله با موارد بالا را به ترتیب می آوریم:

۱- دانلود نرم افزارها نرم افزارهای اینترنتی به دو گروه کلی تقسیم می شوند: رایگان و پولی. زمانی که می خواهید از یک نرم افزار رایگان استفاده کنید، حتما آن را از سایت اصلی اش دانلود کنید. اگر آدرس سایت اصلی را نمی دانید، نام نرم افزار را در گوگل – یا هر موتور جستجوی دیگر – جستجو کنید و سایتی که در بالای نتایج می آید را برای دانلود برگزینید. البته معمولا آدرس آن سایت شباهت زیادی به نام نرم افزار دارد. مثلا برای دانلود آنتی ویروس «اوست» به سایت «avast.com» مراجعه کنید. ماجرا درباره نرم افزارهای پولی پیچیده تر است. برای خرید اینترنتی این نرم افزارها به کارت اعتباری و یک حساب بانکی بین المللی نیاز است که در دسترس همگان نیست. خب برای رفع این مشکل باید نسخه کرک شده (قفل شکسته) نرم افزار را پیدا کنیم و یا به جای نرم افزار پولی از یک نرم افزار مشابه و رایگان استفاده کنیم. ما توصیه می کنیم حتی الامکان از نرم افزار جایگزین و رایگان استفاده کنید، اما برای بعضی نرم افزارها – مثل Photoshop – جایگزین مناسبی وجود ندارد و کاربران مجبور به استفاده از نسخه های کرک شده هستند. همان طور که می دانید این کار خلاف قانون کپی رایت بوده و دقیقا از همین جا است که خطرات آغاز می شود. بسیاری از نرم افزارهای کرک شده حاوی انواع بدافزارها خصوصا تروجان هستند. این امر کاملا طبیعی است. شما خودتان را جای یک هکر بگذارید. آیا حاضرید برای رضای خدا مدت ها وقت و انرژی خود را بگذارید تا بتوانید یک نرم افزار را کرک کنید و آن را به رایگان در اختیار دیگران قرار دهید؟ مسلما نه.

هکرها در ازای نرم افزار رایگانی که در اختیار کاربران قرار می دهند، انتظار جبران دارند. بعضی از آنها فقط به نوشتن نام خود به عنوان هکرِ نرم افزار و کسب شهرت از طریق آن بسنده می کنند. اما گروهی دیگر در نسخه کرک شده یک بدافزار قرار می دهند تا اطلاعاتی را (مثلا رمزعبور حساب بانکی) از کاربران بدست بیاورند و آن را به پول تبدیل کنند.

خب پس تکلیف چیست؟ توصیه ما این است که حتی الامکان از نرم افزارهای کرک شده استفاده نکنید و اگر مجبور بودید، قبل از اینکه نرم افزار را نصب کنید، پوشه حاوی نرم افزار را با آنتی ویروس و دیگر نرم افزارهای امنیتی خود کنترل (scan) کنید. سپس نرم افزار را نصب کرده و این بار کل کامپیوتر خود را اسکن کنید. اگر در اسکن چیزی پیدا نشد که خوش به حال تان و می توانید دفعات بعد هم از همین نسخه کرک شده استفاده کنید. ولی اگر در اسکن بدافزاری پیدا شد، ضمن آنکه به آنتی ویروس می گویید که آن بدافزار را پاک کند، توصیه می شود دفعات بعد از نسخه دیگری استفاده کنید. البته اگر نرم افزارهای امنیتی شما قوی و آپدیت (به روز) باشند احتمالا خطر زیادی شما را تهدید نمی کند. یادآوری: یکی از معمول ترین فایل های آلوده به بدافزارها کی جن (Keygen) ها هستند. کی جن ها همان نرم افزارهایی هستند که برایتان رمزعبور تولید (Generate) می کنند.

۲- سایت های حاوی کدهای مخرب
خطر آلودگی از این طریق بستگی مستقیمی به عادات وبگردی تان دارد. اگر شما همیشه به یکسری سایت های شناخته شده و معتبر سر بزنید، خطر زیادی تهدیدتان نمی کند. مشکل زمانی پیش می آید که به دنبال چیزی در موتورهای جستجو می گردید. در این موارد موتور جستجو سایت هایی پیشنهاد می دهد که هیچ شناختی از آنها ندارید و ممکن است حاوی کدهای مخرب باشند.
توصیه هایی برای وبگردی امن تر:
از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید. برای اطلاعات بیشتر مطلب زیر را مطالعه نمایید:

اگر سرعت اینترنت خوبی دارید از حالت «گشت و گذار محرمانه» استفاده کنید. برای فعال کردن این حالت در فایرفاکس در منوی Tools روی گزینه Private Browsing Windows کلیک کنید. در پنجره بعد روی دکمه Start Private Browsing کلیک کنید. با این کار تمام Tab های فعلی فایرفاکس تان بسته می شوند و پنجره Private Browsing باز می شود. پس از گشت و گذار در اینترنت زمانی که پنجره را می بندید، تمام تاریخچه، کوکی ها و هر فایل دیگری که در زمان وبگردی محرمانه ذخیره شده است، پاک می شوند و در آخر Tab های فایرفاکس عادی تان باز می گردند.
استفاده از افزونه Noscript در فایر فاکس. برای اطلاعات بیشتر مطلب زیر را مطالعه نمایید:

۳- ضمیمه هایی که به ایمیل ها الصاق می شوند
هیچ گاه ایمیلی که فرستنده آن را نمی شناسید باز نکنید. بلکه با خیال راحت آن را حذف کنید. اگر از جی‌میل استفاده می کنید آن ایمیل را تیک زده و روی دکمه Report Spam کلیک کنید، تا دیگر ایمیلی از این شخص برای تان نیاید.
نکته: نام فرستنده این ایمیل ها معمولا نام یک بانک معتبر است و در Subject ایمیل نوشته که شما پول فراوانی برنده شده اید و یا از یک نام زیبای زنانه استفاده شده.

۴- استفاده از نقص های نرم افزاری
برای حل این مشکل سعی کنید همیشه نرم افزارهایتان را به روز نگه دارید. خصوصا به روز رسانی های امنیتی (Security Updates) را حتما نصب کنید.

اگر به تروجان آلوده شدید
نرم افزارهای آنتی ویروس توانایی پاک کردن تروجان ها را دارند. آنها حتی می توانند قبل از نفوذ تروجان به سیستم جلوی آن را بگیرند. البته اگر از عملکرد یک تروجان آگاهی کافی داشته باشید، حتی خودتان می توانید آن را پیدا کرده و پاک کنید. البته در مورد تروجان هایی که دسترسی هکر را به سیستم فراهم می آورند، ماجرا کمی پیچیده تر است. در این موارد اگر امنیت کامپیوتر اهمیت زیادی دارد، توصیه می شود کل هارد کامپیوتر را فرمت (پاک) کنید و از ابتدا روی آن سیستم عامل و نرم افزارهای مورد نیاز را نصب کنید.

منبع:p30download.com

 

آموخته ام

 مثل اینکه کسی نمی خواد مطلب بذاره(جور همشون و میکشم)

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست.

آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي.

آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد.

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است.

آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت.

آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم.

آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم.

آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي.

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است.

آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد.

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند.

آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم.

آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد.

آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان.

آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد.

آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم.

آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم.

آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.

آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم، يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم.

آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد.

آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم.

آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفت ها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستم.

آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است:  وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد.

آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم.

 

 اندي روني

چند نکته برای استفاده همه

زندگی آنقدر ارزش دارد که به خاطر آن از همه هستی خود مایه بگذاریم تا قصری باشکوه از مهربانی، محبت، عشق و دوستی بنا کنیم و زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید به خاطر آن دلی را بیازاریم و برای رسیدن به قله های فانی دنیا دست به هر کاری بزنیم.

توجه کنید:

تا وقتی سرت را بالا می گیری توی آسمان شب نگاهت به جای دیدن ماه به طرف ستاره ها کشیده می شه. هزاران هزار ستاره. کدامین ستاره به تو چشمک می زند؟ ستاره کم نور یا ستاره ای پر فروغ؟ دنبال ستاره ای باش که چشمکش تنها برای توست و تنها برای تو نور می تاباند. از از چشمک های ممتد و پیاپی ستاره های بزرگ و نورانی بپرهیز. آن ستاره به همه می نگرد و همه به آن می نگرند.

ان ستاره به همه می نگرد و همه به آن ستاره

 

نحوه طرح سوال

سوال را درست مطرح کن!

در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد :

« فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟ »

 

ماكس جواب مي دهد :

« چرا از كشيش نمي پرسي؟ »

 

جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد :

« جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم؟ »

 

كشيش پاسخ مي دهد :

« نه پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است. »


جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.

ماكس مي گويد :

« تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم. »

 

ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد :

« آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم؟ »

 

كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد :

« مطمئناًً، پسرم. مطمئناً »

رنج

 

 

رنج

من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان این دانا این پیغمبر
در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر
ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟
چه دلیلی دارد که هنوز
مهربانی را نشناخته است ؟
و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی هایی پنهان است
من برآنم که درین دنیا
خوب بودن به خدا سهلترین کارست
ونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است
و همین در مرا سخت می آزارد

 

شعر از:فریدون مشیری

 

همین دوست داشتن زیباست

امشب از آسمان دیده نو

روی شعرم ستاره می بارد

در سکوت سپید کاغذ ها

پنجه هایم جرقه می کارد

***************

شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

**************

آری آغاز، دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

(شعر از:فروغ فرخزاد)

 

امروز را زندگی کن

امروز را زندگی کن

به آرامی آغاز به مردن می كنی ، اگر سفر نكنی

اگر كتابی نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدر دانی نكنی

 

به آرامی آغاز به مردن میكنی ، زمانی  كه خود باوری را در خودت بكشی

وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند

 

به آرامی آغاز به مردن میكنی ، اگر برده ی عادات خود شوی

اگر همیشه از یك راه تكراری بروی

اگر روزمره گی را تغییر ندهی

اگر رنگ های متفاوت به تن نكنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می كنی ، اگر از شور و حرارت ، از احساسات سركش  و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وا می دارند و ضربان قلبت را تندتر می كنند دوری كنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن میكنی ، اگر هنگامی كه با شغلت و با عشقت شاد نیستی آن را عوض نكنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی و اگر ورای رویاها نروی

اگر به خودت اجازه  ندهی كه حداقل یك بار در تمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی

 

امروز زندگی را  آغاز كن !

 امروز مخاطره كن !

 امروز كاری كن !

 نگذار كه به آرامی بمیری !

 شادی را فراموش نكن !

شعری از پابلو نرودا  - ترجمه از احمد شاملو

فریاد

مشت می کوبم بر در ، پنجه می سایم بر پنجره ها ، من دچار خفقانم ، خفقان!

من به تنگ آمده ام از همه چیز ، بگذارید هواری بزنم :

آی.....!

با شما هستم!

این درها را باز کنید......!

من ، به دنبال فضایی میگردم 

لب بامی!

سر کوهی!

دل صحرایی ..........!

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه ......

میخواهم فریاد بلندی بکشم، که صدایم به شماها برسد!

من به فریاد ، همانند کسی ، که نیازی به تنفس دارد ، مشت می کوبم بر در ، پنجه می سایم بر پنجره ها ، محتاجم !!

من هوارم را سر خواهم داد !

چاره ی درد مرا این داد کند!

از شما ، ((خفته ی چند))  ،  چه کسی می آید با من فریاد کند؟؟؟؟؟؟؟؟

شعر از:فریدون مشیری

 

با خدا دردیدم

و حقایقی آشکار شد!!!

 

و با خدای خود به سخن نشستم!

 

و علت واقعه را جویا شدم!

 

و سه احتمال پاسخم بود :

 

- اول آنکه تقاص گناهان گذشته را پس می دادم!

 

- دوم آنکه مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفته بودم!

 

- سوم آنکه نشانه و آیه ای برای دریافت پیامی خدایی ارسال شده بود!

 

و هر کدام از این سه احتمال را که بررسی کردم 

 

دریافتم که خدای من عاشق من است!

 

و من نیز بیش از پیش به او عاشق گشتم!

 

اگر احتمال اول حقیقت داشته باشد,

 

از لطف خداست که در این دنیا عذابم کرده تا آتش عذاب اخروی بر من خنک شود.

 

و اگر احتمال دوم محقق باشد از رحمت پروردگارم است, 

 

که بر من نمایاند که هنوز لکه ای از انسانیت در دلم باقیست!

 

و خدا هنوز امید پیشرفتم را دارد

 

و مرا قابل آن دانسته که گوشهْ چشمی به من اندازد!

 

و در صورتی که احتمال سوم واقع باشد

 

از کرم و بخشش یزدانیست که دلم را به راهش هدایت می کند

 

و چشمانم را آماده دیدن حقیقتی نو می سازد!

 

و خواستار کاشتن بذری از از گلهای حقیقت در کشتگاه دلم است

 

و شاید زنگ خطریست که مرا هوشیار سازد

 

که ظرفم پر شده و باید به دنبال ظرفی مقاوم تر و حجیم تر بگردم

 

تا گنجایش درک مراتب بالاتر را داشته باشم!!!

 

و هذا من فضل ربی...

 

الهی کرمت را و رحمتت را و مودت و گذشتت را و عشق به بنده ات را شکر! ! !

 

الهی, سخن در عفو و رحمتت نیست, گیرم که تو بخشایی ام, من از شرمندگی چه کنم؟

 

امیدوارم یکم فقط یکم به این حرفام پایبند باشم

بسوزم

 

بسوزم

 

چه امید بندم در این زندگانی

که در نا امیدی سر آمد جوانی

.

سر آمد جوانی و ما را نیامد

پیام وفایی از این زندگانی

.

بنالم ز محنت همه روز تا شام

بگریم ز حسرت همه شام تا روز

.

تو گویی سپندم بر این آتش طور

بسوزم از این آتش آرزوسوز

.

بود کاندرین جمع نا آشنایان

پیامی رساند مرا آشنایی ؟

.

شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک

ندیدم نشانی ز مهر و وفایی

.

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

.

چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر

که از یاد یاران فراموش باشم

.

ندانم در آن چشم عابد فریبش

کمین کرده آن دشمن سیه کیست ؟

.

ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش

چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست ؟

.

ندانم در آن زلفکان پریشان

دل بی قرار که آرام گیرد ؟

.

ندانم که از بخت بد ، آخر کار

لبان که از آن لبان کام گیرد ؟

 

با حافظ

نمیدونم شاید این شعر و قبلا شنیده باشید(اگه تکراری باشه به بزرگی خودتون ببخشید)

 

 نیمه شب پریشب گشتم دچار كابوس                                         دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ گفتا علیك جانم                                           گفتم: كجا روی؟ گفت والله خود ندانم

گفتم: بگیر فالی گفتا نمانده حالی                                             گفتم: چگونه‌ای؟ گفت در بند بی خیالی

گفتم: كه تازه تازه شعر وغزل چه داری ؟                                    گفتا: كه می‌سرایم شعر سپید باری

گفتم: ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد                                    گفتم: رقیب! گفتا: او نیز كله پا شد

گفتم: كجاست لیلی؟ مشغول دلربایی؟                                     گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز؟                                      گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش گفتا كه مش نموده                                        گفتم: بگو ز یارش گفتا ولش نموده

گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟                            گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: كجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟                             گفتا: خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم: بگو زساقی حالا شده چه كاره؟                                      گفتا: شدست منشی در دفتر اداره

گفتم: بگو ز زاهد آن رهنمای منزل                                           گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با كاروان غم‌ها                                            گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم: بگو ز محمل یا از كجاوه یادی                                           گفتا: پژو، دوو، بنز یا گلف نوك مدادی

گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقی                                   گفتا: كه جای خود را داده به فاكس برقی

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره                                             گفتا: به جای هدهد، دیش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟                                          گفتا: بلوکه کرده دیروز یا پریروز
گفتم: بگو ز مشك آهوی دشت زنگی                                      گفتا كه: ادكلن شد در شیشه‌های رنگی

گفتم: سراغ داری میخانه‌ای حسابی                                      گفت: آنچه بود از دم گشته كبابی

گفتم: بلند بوده موی تو آن زمان‌ها                                           گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم: شما و زندان حافظ مارو گرفتی؟                                    گفتا: ندیده بودم هالو به این خرفتی!

 

لیلی و مجنون

گله لیلی از مجنون:

گله می‌كرد ز مجنون لیلی - كه شده رابطه‌مان ایمیلی
حیف از آن رابطه‌ی انسانی - كه چنین شد كه خودت می‌دانی

عشق وقتی بشود دات‌كامی - حاصلش نیست به جز ناكامی
نازنین خورده مگر گرگ تو را - برده یا دات‌نت و دات‌ارگ(org) تو را

بهرت ای ‌میل زدم پیشترك - جای سابجكت(subject) نوشتم : به درك
به درك گر دل من غمگین است - به درك گر غم سنگین است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از این ایمیلم - كه به این رابطه هم بی ‌میلم

مرگ لیلی نت و مت را ول كن - همه را جای OK كنسل كن
OFF كن كامپیوتر را جانم - یار من باشد و ببین من ON ام

اگرت حرفی و پیغامی هست - روی كاغذ بنویس با دست
نامه یك حالت دیگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالی @ (ات) شده‌ام

كرد ریپلای(reply) به لیلی مجنون - كه دلم هست از این سابجكت(subject) خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتی كه بكن خواهم كرد

زودتر پیش تو خواهم آمد - هی مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتی تو عزیزم لیلی - دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه‌ای پست نمودم بهرت - به امیدی كه سرآید قهرت...

راست می گه دیگه به خدا تا کی چت تا کی ایمیل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حولاصه می خواستم بگم چه وبلاگ اوج باشه چه نباشه چه نظر بدن چه نظر ندن من دست از فعالیت برنمیدارم

بی خیال

به خودتون زیاد سخت نگیرین پیش می یاد

اگه يه بار همه 20 واحد رو توي يه ترم افتادين! ......... بي خيالش


اگه شما رو با نمره 11.99 مشروط كردن! ......... خوب شده ديگه


اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم! ......... بگه


اگه يه دفعه هارد 60 گيگابايت شما هاپولي هاپو شده! ......... پيش مياد ديگه


اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه! ......... ببازه


اگه سر مراسم خواستگاري، همونجا، عروس خانوم گفت نه! ......... ايشاالله خوشبخت بشه

 
اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما! ......... مسئله اي نيست


اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6، ساعت 7 رفتين سر كار! ......... دقيقاً رفتين سر كار


اگه كفشي كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن! ......... تعجبي نداره


اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين! ......... مباركه، عروسي رو كه نمي شه نرفت


اگه کار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين! ......... اينجوري هم يه صفايي داره


اگه توي انتخاب واحد به شما 13 واحد بيشتر نرسيده! ......... حتماً حكمتي توي اون بوده

 
اگه بعد از 3 ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعتي 500 تومن وصل شده بودين! ......... مهم نيست


اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن! ......... لبخند بزنين


اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين! ......... خودتون رو نبازين


اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده! ......... عيبي نداره بابا


راستی پارسا جون اگه علم مواد نتونستی برداری....................پیش میاد

دسته بندی

از نظر دکتر شریعتی آدم ها به 4 دسته زیر تقسیم می شوند

 

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 .

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

 .

دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 .

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

بازم جومله(پس از موددددت هاااا)

 

۱ـ دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.(گابریل گارسیا مارکز)

 

2- هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.(گابریل گارسیا مارکز)

 

3-مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده
و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد
...
سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است(امام علی (ع))

 

4- در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد(ژرژ ساند)

 

5- همچون شمع که در گریستن خویش ، قطره قطره می میرد

ذوب می شوم و محو می شوم و پایان می گیرم(دکتر شریعتی)

 

6- من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ(دکتر شریعتی)

 

7- دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند(دکتر علی شریعتی)

 

 

8- يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم...

يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم...

يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گرچه در خود شکستيم صدايي نکنيم...

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم.

 

 

9- وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟

خیلی وقت بود جمله ننوشته بودم هااااااااااااااااا 

اولین روز ترم دوم

سلام خدمت مهندسین گل و گلاب

اولین روز ترم دوم با شادی ها و البته سختی های فراوان آغاز شد

با توجه به اینکه مطلب بسیار طویل می باشد بی زحمت به ادامه مطلب توجه کنید(تنبلی نکنید یک کلیک بیشتر نیست که نترسید نمی میرید با یک کلیک)

ادامه نوشته

واژگان

عمیق ترین کلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه.

 

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است ... از بین ببرش.

 

سرکش ترین کلمه "هوس" است ... بآ آن بازی نکن.

 

خود خواهانه ترین کلمه "من" است ... از ان حذر کن. 

 

ناپایدارترین کلمه "خشم" است ... ان را فرو ببر.

 

بازدارترین کلمه "ترس" است ... با آن مقابله کن.

 

با نشاط ترین کلمه "کار" است ...  به آن بپرداز.

 

پوچ ترین کلمه "طمع" است ... آن را بکش.

 

سازنده ترین کلمه "صبر" است ... برای داشتنش دعا کن.

 

روشن ترین کلمه "امید" است ...  به آن امیدوار باش.

 

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است ...  آن را نخور.

 

تواناترین کلمه "دانش" است ...  آن را فراگیر.

 

محکم ترین کلمه "پشتکار" است ... آن را داشته باش.

 

سمی ترین کلمه "غرور" است ... بشکنش.

 

سست ترین کلمه "شانس" است ... به امید آن نباش.

 

شایع ترین کلمه "شهرت" است ... دنبالش نرو. 

 

لطیف ترین کلمه "لبخند" است ... آن را حفظ کن.

 

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است ... از آن فاصله بگیر.

 

ضروری ترین کلمه "تفاهم" است ... آن را ایجاد کن.

 

سالم ترین کلمه "سلامتی" است ... به آن اهمیت بده.

 

اصلی ترین کلمه "اطمینان" است ... به آن اعتماد کن.

 

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است ... مراقب آن باش.

 

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است ... از آن سوءاستفاده نکن.

 

زیباترین کلمه "راستی" است ... با ان روراست باش.

 

زشت ترین کلمه "دورویی" است ... یک رنگ باش.

 

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است ... دوست داری با تو چنین کنند؟

 

موقرترین کلمه "احترام" است ... برایش ارزش قایل شو.

 

آرام ترین کلمه "آرامش" است ... به آن برس.

 

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است ... حواست را جمع کن.

 

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است ... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

 

سخت ترین کلمه "غیرممکن" است ... وجود ندارد.

 

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است ... مواظب پلهای پشت سرت باش.

 

تاریک ترین کلمه "نادانی" است ... آن را با نور علم روشن کن.

 

کشنده ترین کلمه "اضطراب" است ... آن را نادیده بگیر.

 

صبورترین کلمه "انتظار" است ... منتظرش باش.

 

بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است ... بگذاروبگذر.

 

ارزشمندترین کلمه "بخشش" است ... سعی خود را بکن.

 

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است ... راز زیبائی در آن نهفته است.

 

تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است ... اصلا سخت نیست.

 

رساترین کلمه "وفاداری" است ... سر عهدت بمان.

 

تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است ... بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

 

محرک ترین کلمه "هدفمندی" است ... زندگی بدون هدف روی آب است.

 

و هدفمندترین کلمه "موفقیت" است ... پس پیش به سوی آن ... 

 

 

پیش به سوی موفقیت.......!!!!!

نیایش

چند تا دعا از زبان دکتر شریعتی فک کنم خوشتون بیاد مخصوصا از بخش اولش

نیایش

خدایا ،

آتش مقدس « شک » را

آن چنان در من بیفروز

تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.

و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،

لبخند مهراوه بر لب های یقینی ،

شسته از هر غبار طلوع کند.

.

خدایا ،

به هرکه دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است .

و به هر که دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

.

خدایا ،

به من زیستنی عطا کن ،

که در لحظه مرگ ،

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،

حسرت نخورم .

و مردنی عطا کن ،

که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .

بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،

اما آن چنان که تو دوست داری .

« چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ،

« چگونه مردن » را خود خواهم آموخت !

 

 

دکتر شریعتی

سلام دوستان حسته نباشید

امیدوارم این اولین مطلبی باشه که بعد از امتحانات می خونید البته احتمال هم میدم که اولین مطلب باشه چون جز من کی می خواد درست یه روز مونده به امتحان تو وبلاگ پست بذاره

نزدیک تر به خدا

من باید فرود آیم ،

نباید بنشینم ،

سال هاست ، از آن لحظه که پر بر اندامم رویید

و از آشیان ، از بام خانه پرواز کردم

همچنان می پرم. هرگز ننشسته ام ،

و دیگر سری نیز به سوی زمین و به شواد پلید شهرها

و بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم ،

چشم به زمین ندوختم ،

پروازی رو به آسمان ،

در راه افلاک

و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین

و هر لحظه نزدیک تر به خدا !

 

چه آتشی !

چه آتشی !

اگر آب اقیانوس های عالم را بر آن می ریختند ،

زبانه هایش آرام نمی گرفت.

خیلی پیش رفتم …

خیلی …

مرگ و قدرت ،

شانه به شانه ام می آمدند

 

احمق نیستم

پر بودم و سیر بودم و سیراب

و لذتم تنها این که …

آری کارم سخت است و دردم سخت

و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم

اما …

این بس که می فهمم !

خوب است …

احمق نیستم

دکتر شریعتی