۱-لبان خود می بندیم در خیال اینکه سکوت کرده ایم غافل از اینکه چشمانمان سکوتمان می شکنند و غم دلمان را فریاد می زنند

 

۲-هر چه بیشتر گلی را له کنید بویش بیشتر در سرسرا خواهد پیچید

 

۳-دهان بسته شد،چشم ها بسته شد،وجودم فریاد میزد و تو بدان دهان بسته و چشمان بسته نگاه می کردی و خیالت آسوده بود که دلی نشکسته

 

۳-هر چه ماه نورانی تر می شود چهره شب سیاه روشن تر می شود و این بسته به ماه توست!ماه تو کیست؟این ماه چقدر می تواند دل سیاه تو را روشن سازد؟

 

۵-ندارم گناهی جز نگاهم به اوست*کین گناه است این گناه نکوست

گر گناه این مردمان هست نگاه پاک*این قاضیه نظر باز یک بیهوده گوست

 

۶-و چه زشت است تصویر انسانهای گرگ نما که به حال گوسفندانی می گریند که خود آنها را دریده اند

 

۷-سردیه نگاه آتشینت داغی بر دل منجمد شده ام می گذارد

 

۸-ای انسان!اگر نمی توانی خود هدف داشته باشی میتوانی برای دیگران هدفی ایجاد کنی و این چه هدف بزرگیست

 

۹-همیشه به امید امیدوار باشید چون تنها حسی است که هرگز نا امید نمی شود

 

۱۰-مدت اندکیست،طولانی نیست!خوبی ها هیچ گاه فراموش نمی شوند و انسانها به این زودی به خواب نمی روند!ولی خود را به خواب میزنند!خود را به خواب زدن و فراموش کردن نیازی به زمان ندارد!فقط یه بی وجدانی نیاز دارد