با خدا دردیدم
و با خدای خود به سخن نشستم!
و علت واقعه را جویا شدم!
و سه احتمال پاسخم بود :
- اول آنکه تقاص گناهان گذشته را پس می دادم!
- دوم آنکه مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفته بودم!
- سوم آنکه نشانه و آیه ای برای دریافت پیامی خدایی ارسال شده بود!
و هر کدام از این سه احتمال را که بررسی کردم
دریافتم که خدای من عاشق من است!
و من نیز بیش از پیش به او عاشق گشتم!
اگر احتمال اول حقیقت داشته باشد,
از لطف خداست که در این دنیا عذابم کرده تا آتش عذاب اخروی بر من خنک شود.
و اگر احتمال دوم محقق باشد از رحمت پروردگارم است,
که بر من نمایاند که هنوز لکه ای از انسانیت در دلم باقیست!
و خدا هنوز امید پیشرفتم را دارد
و مرا قابل آن دانسته که گوشهْ چشمی به من اندازد!
و در صورتی که احتمال سوم واقع باشد
از کرم و بخشش یزدانیست که دلم را به راهش هدایت می کند
و چشمانم را آماده دیدن حقیقتی نو می سازد!
و خواستار کاشتن بذری از از گلهای حقیقت در کشتگاه دلم است
و شاید زنگ خطریست که مرا هوشیار سازد
که ظرفم پر شده و باید به دنبال ظرفی مقاوم تر و حجیم تر بگردم
تا گنجایش درک مراتب بالاتر را داشته باشم!!!
و هذا من فضل ربی...
الهی کرمت را و رحمتت را و مودت و گذشتت را و عشق به بنده ات را شکر! ! !
الهی, سخن در عفو و رحمتت نیست, گیرم که تو بخشایی ام, من از شرمندگی چه کنم؟
امیدوارم یکم فقط یکم به این حرفام پایبند باشم
این وبلاگ متعلق به بچه های باحال مکانیک دانشگاه تبریز ورودی 88 می باشد