جدیدترین ورژن تقلب قابل توجه دانشجویان
آخرین تز تقلب در دنیا
.
.
.
.
.
.
.
.
به این میگن تقلب
.
.
.
.
آخرین تز تقلب در دنیا
.
.
.
.
.
.
.
.
به این میگن تقلب
.
.
.
.
می دونی ما چرا پیشرفت نمی کنیم ؟
یه مقایسه ی ساده بین مدیریت تو اروپا با ایران
*******************************************************************
اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشودایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است
***
اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود
***
اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.
***
اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود
***
اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده
***
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
***
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد
***
اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند
***
اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند
***
اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند
***
اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان
به کسی ربطی ندارد !!!
***
اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد
***
اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند
ـ ببخشید، شما «شارون استون» نیستین؟
زن با عشوه گفت: نه ... ولی.
و پیش از آنکه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فکر میکردم. چون... زن حرفش را برید، ولی همه میگن خیلی شبیهشم. اینطور نیست؟
مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه میکنن. به خاطر اینکه «شارون استون»، زن خوشگلیه، ولی شما متأسفانه اصلا خوشگل نیستین. به همین دلیل، من فکر کردم شما نباید «شارون استون» باشین.
زن تازه فهمید که رو دست خورده، با عصبانیت فریاد کشید: بیشرف! مگه خودت خواهر و مادر نداری؟
مرد آرام گفت: چرا. ولی اونها هیچکدوم فکر نمیکنن که شبیه «شارون استون» هستن.
زن همچنان معترض گفت: خب، که چی؟
مرد گفت: چون شما فکر میکردین که شبیه «شارون استون» هستین، خواستم از اشتباه درتون بیارم.
زن دوباره عصبی شد: برو ننهتو از اشتباه درآر.
مرد همچنان با خونسردی توضیح داد: عرض کردم که، والده من یه همچی تصوری راجع به خودش نداره، ولی چون شما یه همچی تصوری دارین...
زن فریاد کشید: اصلا به تو چه که من چه تصوری دارم.
و کیفش را برای هجوم به مرد بلند کرد.
مرد خود را عقب کشید و خواست که به راهش ادامه دهد. اما زن، دستبردار نبود و سه، چهار نفری هم که از سر کنجکاوی جمع شده بودند، ترجیح میدادند دعوا ادامه پیدا کند.
یک نفر به مرد گفت: کجا؟ صبر کنین تا تکلیف معلوم بشه.
دیگری گفت: از شما بعیده آقا! آدم به این باشخصیتی! [و به کت و شلوار مرتب مرد اشاره کرد].
و سومی گفت: این خانم جای دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد که از او فاصله میگرفت، فریاد کشید: هرچی از دهنت دربیاد، میگی و بعد هم مثل گاو سرتو میاندازی پایین میری؟
یک نفر پرسید: چی شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان که به دنبال مرد میدوید و سه، چهار نفر دیگر را هم به دنبال خود میکشید، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مردیکه کثافت.
*****
در کلانتری پیش از آنکه افسر نگهبان پرسشی بکند، زن گفت: جناب سروان! من از دست این آقا شاکیام. به من اهانت کرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد که موهای جوگندمیاش را مرتب میکرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ایشون گفتم که شما شبیه «شارون استون» نیستین. اگه این حرف اهانته، خب بله، اهانت کردم.
افسر نگهبان هاجوواج به زن نگاه میکرد.
زن، روسریاش را عقبتر برد، آنقدر که دو رشته منحنی مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگیرد.
افسر نگهبان ...
زن گفت: اصلا به ایشون چه مربوطه که من شبیه کی هستم؟
روی پله های متروکه خانه
نشسته ام
هیچ نوری نیست از روزنه پنجره
روز است ولی .
مه ای که از لای در به درون می آید
پنهان میکند تنهایی را .
درختان خشک آن طرف پنجره
منزلگاه کلاغان دربدرست
و گاهی که کلاغی از شاخه پرد
خواب آب از روی شاخه ها می پرد
...صدای چند قطره آب .
دلم گرفته
خانه بوی بی کسی می دهد
آتش اجاق مدتهاست خاموش است
سردمه
از تنهایی سردمه
کاش کسی می آمد
کاش آن رفته
می آمد.

---------------- 7 دیماه 8ذارم تو وبلاگ شاید شمام خشتون اومد خواستین یه نظری بدین
هائو زیانگ ژانگ -یک کشاورز چینی- بعد از ۶ سال سعی و خطا، روش مناسبی برای تولید مجسمه های بودا-گلابی ابداع کرده. او برای این کار از یک قالب پلاستیکی شفاف استفاده می کند که باعث شکل گیری گلابی در حال رشد با محدودیت فضای قالب می گردد. هر کدام از گلابی های بودا در بازار محلی چین به قیمت تقریبی ۷.۳۲ دلار به فروش می رسند.
اين كشاورز چيني براي تبليغ و خشنود كردن خدايان سنگي خود اينقدر تلاش كرده و پس از 6 سال به نتيجه رسيده، ما براي خوشنودي خداوند باريتعالي چكار كرده ايم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه تو نظرات یه سایت اپلود عکس معرفی کنین عکسای گلابیارم میذارم!!!
۲.هر روز از زاویه ای تازه به کار ها نگاه کن(دونالد والترز)
۳.از گناه متنفر باش نه از گناهکار(گاندی)
۴.نا امیدی نخستین گامی است که به سوی گور بر می دارد(ناپلئون)
۵.این شمایید که به مردم می اموزید چکونه با شما رفتار کنند(وین دایر)
۶.افرادی که از ریسک کردن می ترسند به جایی نمی رسند(مارک فیشر)
(برای دوستانی که دفعه قبل دانلود نکردن)
نظرم که...
| نانو مکانیک | |
|
نانومكانيك شاخهاي از دانش وتكنولوژي نانو است ويژگيهاي مكانيكي(كشساني،گرمايي،وسينماتيكي) سامانهها(سيستمها)ي فيزيكي را مطالعه ميكند واز اين ويژگيها براي طراحي و توليد محصولات جديد استفاده ميكند.نانومكانيك در فصل مشترك مكانيك كلاسيك،فيزيك حالت جامد، مكانيك آماري، علم مواد وشيمي كوانتم ظاهر ميشود. مثال نانوکامپوزیت ها مواد کامپوزیتی مواد مهندسی ای هستند که از دو یا چند جزء تشکیل شده اند به گونه ای که این مواد مجزا و در مقیاس ماکروسکوپی قابل تشخیص هستند. کامپوزیت از دو قسمت اصلی ماتریکس(زمینه) و تقویت کننده(پرکننده) تشکیل شده است. ماتریکس با احاطه کردن تقویت کننده آن را در محل نسبی خودش نگه می دارد و تقویت کننده موجب بهبود خواص مکانیکی ساختار می گردد منبع منبع ***************** نانو سیالات-نانو موتو-mems و.... هم شاخه ای از نانو مکانیک هست به طور خلاصه برسی درس هایی که تا کنون خوندیم در مقیاس نانو فرض کنید با ارتعاشات جزئی همیشگی زمین بشه یه سیستم درست کرد با چرخدنده هایی در اندازه نانو و بشه کنترلشون کرد.ببینید چی میشه اونوقت. تو پزشکی هم کاربرد داره مثلا در تشخیص سرطان خون. یک میله در حد نانو رو در نظر بگیرید وقتی یک ذره خون سالم روی این میله که به صورت یک تیر یک سر گیر داره بیفته به طرف پایین خمش پیدا میکنه ولی اگه خون سرطانی باشه به طرف بالا خم میشه.چرا؟؟؟؟؟؟؟.به علت خاصیت کشش سطحی بیشتر خون سرطانی(البته اینطوری میگن) | |
به وقت عمل
بین شاگردان شیوانا بحثی در مورد عشق و محبت در گرفته بود.پسر کدخدا عشق و علاقه اش به دختر همسایه شان زبانزد بوده است.سرانجام انها باهم ازدواج کردند.او هر روز دسته ای گل را مقابل در منزل دختر مورد علاقه اش می گذاشت و ان قدرمنتظر می نشست که او از در بیرون آید و گل را بردارد و سرانجام وقتی حیثیت و ابروی خانواده دختر به خطر افتاد سرانجام خانواده دختر ،پسر کد خدا را به همسری دخترشان پذیرفتند.
دسته ای دیگرر از سر به زیری و شرم کشاورز جوان دهکده حکایت میکردند که اصلا مقابل جمع به همسرش محبت نمی کند.این دسته از شاگردان معتقد بودند که جوان کشاورز اصلا همسرش را دوست ندارد چون این عشق را به دیگران نشان نمی دهد.
در همین حین خبر رسید که دو اتفاق مهم در دهکده رخ داده است.یکی این که خانه نو عروس کدخدا مورد حمله چند مار قرار گرفته و پسر کدخدا همسرش را از ترس همان جا داخل منزل گذاشته و فرار کرده و دخترک که از ترس کاملا وحشت زده شده بود توسط پدر و برادرش از بین مارها نجات یافته بود.
اتفاق دوم این بود که یک ببر وحشی به مزرعه کشاورز حمله کرده بود و او را در کنار درخت با همسرش تنها گیر انداخته بود.اینجا هم جوان کشاورز پا فرار گذاشته بود و به داخل جنگل رفته بود.اما ببر دنبال او دویده و داخل جنگل به او رسیده و زخمی اش کرده بود.سرانجام مردم توانستند ببر محاصره و شکار کنند و جوان کشاورز را که حسابی زخمی شده بود نجات دهند.
شاگردان شیوانا به محض این که این دو خبر را شنیدند با خنده گفتند:انگار هر دو عاشق های واقعی نبودند چون موقع خطر محبوبشان را تنها گذاشتند و گریختند!؟
شیوانا لبخند تلخی زد و گفت:من جوان کشاورز را می شناسم.پدر او یک شکارچی ببر بود و حتما به او یاد داده بود که ببر ها به کسی که ایستاده کاری ندارند و دنبال کسی می روند که فرار می کند.او ار همسرش دور شد تا ببر را به سمت خود بکشاند و محبوبش را نجات دهد.در حالی که همه می دانیم مارها با کسی که از آنها فاصله بگیرد کاری ندارند و سراغ نزدیکترین فرد به خودشان می روند.این را هم حتما پسر کدخدا می دانست و برای همین محبوبش را کنار مارها رها کرد تا جان خود را نجات دهد.مهم نیست که موقع نمایش برای دیگران چگونه عشق خود را اعلام می کنیم.مهم این است که در واقعیت و به وقت عمل چگونه محبت خود را نمایش می دهیم.هرگز فریب جلوه های ظاهری نظربازان را نخورید و بازی های انها را با عشق یکی ندانید.
منبع:مجله موفقیت
من اومدم![]()
این بارم با یه لینک اومدم.از لینک قبلیم شرمندم یادم نبود که فقط عضو
yahoogroup میتونن ببینن.این یکی ایکی ثانیه دانلود میشه.بی زحمت دانلود کنین.
بچه ها از پست ها و نظرات جالبتون ممنون.دمتون گرم!!
تا یادم نرفته نظر یادتون نره!
تا پست بعدی ...
سلام بر همگی
اولین پست خودمو می خوام یه کم فوتبالی شروع کنم:
قرار بود یه کم زود برسیم که جا پیدا کنیم اما به لطف ترافیک دیر رسیدیم همه جا های خوب پر شده بودن پس رفتیم پشت دروازه صبا نشستیم.همین که نشستیم یه گل زدیم.
دروازه بان صبا پاش لیز خورد چسبید زمین ما هم که منتظر یه بهونه تا اخر بازی ز خجالتش دراومدیم
که شعار غالب این بود:!!goaleeeeeeeeeeeeeeeeeer!!
بله نیمه اول که تموم شد خواستیم بریم یه جای دیگه بشینیم .می خواستیم بریم طبقه بالا بشینیم که ییهو ملت که چه عرض کنم همون تماشاگرنما ها یک هل دادن که نگو داشتیم خفه می شدیم از اون بالا هم سربازا نامردی کردن و همه رو مثل گوسپند ریختن پایین.ما هم شروع کردیم :بی ش...
همین جور اواره بودیم که ارازو دیدیم و با هم قرار شد بریم پیش بچه های مکانیک.
رفتیم با هزار دردسر اونارم پیدا کردیم.وسط های نیمه دوم بود که بازم یه گل زدیم
ولی عجب شعارای با حالی میدادن که لازم به ذکر نیست چون دیگه همه می دونن
ما هم چند تا پرچم داشتیم که منم یکی رو می چرخوندم
اقای واعظی یعنی دروازه بان صبا دیوونه شده بود بهش می گفتیم:واعظی وحشی شده
اون قدر گفتن که دیگه اعصاب معصابش پیچید به همو گل سوم هم نوش جون کرد.
البته از خجالت داورم حسابی دراومدیم .
بازی که تموم شد با بروبکس مکانیک عکس گرفتیم با اون نوشته ای که امید نوشته بود اگه خواستین خدایی نکرده عکسا رو ببینین برین اینجاعکس هاتو قسمت photo با عنوان تراکتور-صبا
از استادیوم که اومدیم بیرون من گفتم عجب بازی بود ۳ هیچ بردیم .زدن پس کلم گفتن ۳-۱ شد چی میگی؟کدوم بازی داشتی نیگا می کردی.نگو یه گل هم صبا زده و من ندیدم
خلاصه بعد هم که ریختیم تو خیابونو بوق بوق...