پیرمرد قفل‌ساز

شخصی که آرزوی زیارت امام زمان (ع) را داشت مدت‌ها کوشش کرد ولی به مقصود خود نرسید. سپس به علوم غریبه متوسل شده و چله‌ها نشست و ریاضت‌ها کشید، ولی نتیجه نگرفت. در این مدت به خاطر شب‌بیداری‌های فراوان و مناجات سحرگاهان، صفای باطنی پیدا کرد. در یکی از عنایات الهی متوجه شد که دیدن امام زمان (عج) برای او ممکن نیست مگر آنکه به فلان شهر سفر کند. هرچند این سفر مشکل بود، ولی در راه رسیدن به مقصود آسان می‌نمود. در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت، روز سی‌وهفتم یا سی‌هشتم به دکان پیرمردی قفل‌ساز در بازار آهنگران راهنمایی شد. مشاهده کرد که حضرت ولی‌عصر (ع) آنجا نشسته‌اند و با پیرمرد سخنان محبت‌آمیز می‌گویند.

همین‌‌که سلام کرد، حضرت بعد از پاسخ اشاره به سکوت فرمودند. پیرزنی ناتوان قفلی را آورد و به پیرمرد گفت: این را از من سه شاهی بخرید که به سه شاهی پول نیاز دارم. شما را دعا می‌کنم. پیر مرد با کمال سادگی گفت: خواهرم تو مسلمانی من هم مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم. این قفل هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی می‌خرم، زیرا در این معامله بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است. پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید.

همین‌که پیرمرد رفت، امام زمان (عج) به او فرمودند: آقای عزیز این منظره را تماشا کردی؟ این‌طور شوید تا ما سراغ شما بیاییم.

چله‌نشینی لازم نیست.

عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید.

از همه‌ی این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده‌ام، زیرا این مرد دین دارد و خدا را می‌شناسد.

این هم امتحانی که داد، از اول بازار این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج دیدند، همه در مقام آن بودند که قفل را ارزان بخرند و هیچ‌کس حتی سه شاهی آنرا از او نخرید، و این پیرمرد به هفت شاهی خرید.

هفته‌ای نمی‌گذرد مگر آنکه من به سراغ او می‌آیم و از او دلجویی و احوال‌پرسی می‌کنم.

 

نقل با واسطه از: کتاب سرمایه‌ی سخن/ج1/عنایات حضرت ولی‌عصر/بخش اول/ص86/تشرف31

حکایت وارستگان

یک کارگر ساده که خرج زندگی خود را به سختی به دست می آورد و آنقدر از نظر اقتصادی در مضیقه بود که گاهی فقط مقداری ماست و نان تهیه می کرد، آن را به خانه می برد و از خانه خارج می شد تا همسرش مجبور شود به تنهایی همان مقدار روزیشان را بخورد. چرا که آن مقدار کفاف هر دویشان را نمی کرد! از دوران پیش از انقلاب او خبری ندارم اما می دانم همین که انقلاب پیروز شد سر از کردستان در آورد. او در حالی پا به عرصه جنگ گذاشت که صاحب فرزند شده بود ... اما امروز پس از جنگ هیچ چیز ندارد مگر خانه ای 90 متری! بدون سند منگوله دار و فقط با یک کاغذ نوشته ای که برای پیش از انقلاب است. البته این خانه جزو مستغلات اوست. اگر غیر مستغلات او را حساب کنیم بیش از مستغلات اوست. از جمله غیر مستغلات او ترکشی است که در سر دارد؛ ترکشی که به خاطر او مجبور شد گچ کاری را کنار بگذارد و به سراغ لوله کشی برود! چون که ماله کشی باعث می شد به سرش فشار بیاید و ترکش داخل سرش تکان بخورد. سینه ی او هم آلوده به شیمیایی است. مثل همه شیمیایی های دیگر به دود سیگار و سرما حساس است. فراموش کردم یک موتور هم جزو مستغلات اوست. موتور سوار می شود اما به خاطر ترکش داخل سرش نمی تواند کلاه ایمنی سرش بگذارد. از دکتر نامه گرفته اما دوستان نیروی انتظامی این قبیل نامه ها برایشان توجیه قانونی عدم استفاده از کلاه ایمنی نیست به همین خاطر او را جریمه می کنند! حاجی پرونده جانبازی نداشت اما دوستان او تلاش کردند و پرونده ای برایش دست و پا کردند پرونده ای که در آن اثری از گازهای خردل نیست. فقط 25%. خب هر کس اهل شلوغ بازی نیست در بازی سهمی ندارد. هنوز در فضای جنگ زندگی می کند دائما خاطرات جبهه به یادش می آید. حاجی موها و ریش های سفیدش را حنا می کند. اگر بببنیش باورش سخت است که به شصت سالگی نزدیک می شود. بیشتر به روستاهای محروم می رود و صلواتی برایشان کار می کند. اسما" لوله کش است اما همه کار می کند. اگر لباس یا لوازم خانه به دستش برسد به همان روستاها می برد و بین مردم محروم توزیع می کند. مناسبت هایی مثل فاطمیه برایشان موعظه هم می کند. بالاخره کمال همنشین در او اثر کرده؛ چرا که سالها چایی ریز روضه های مرحوم آقای بهاءالدینی بوده. اطلاعی از نرخ دستمزد کار لوله کشی خودش ندارد. یک بار اتفاقی حواله اش می دهند تا برای یک آدم نسبتا متمول کار کند؛ صاحب کار درباره نرخ دستمزد می پرسد، حاجی می گوید: نمی دانم؛ شما از چند جا بپرس، هر چقدر گفتند، کمتر از پایین ترین قیمت می گیرم کار تمام می شود بعد از چند وقت صاحب کار زنگ می زند: "بیا یکی از فلکه ها رو تعویض کن مزدت رو هم بگیر". حاجی فلکه را تعویض می کند؛ صاحب کار لطف می کند دستمزد حاجی را می دهد. 20هزار تومان!! اگر نصف دستمزد معمولی را به حاجی می داد می شد 70 هزار تومان!! حاجی می خندد و می گوید: ازش راضی هستم!! زمستان بسیار سرد چند سال پیش می بیند لوله خانه ای ترکیده است؛ سریع وسائل اش را می آورد، لوله ترکیده را قیچی می کند و آن را می چسباند. صاحب کار می پرسد: چقدر شد؟ حاجی می گوید: "چیزی نشد که ارزش داشته باشد." مرد اصرار می کند؛ حاجی می گوید: یک دقیقه لوله ترکیده رو بریدم  و یک دقیقه اون رو چسبوندم؛ هر دقیقه صد تومان؛ سرجمع می شود دویست تومان! مرد می گوید: تو یا به جایی وصلی و یا دیوانه ای؟!! حاجی می گوید: اولی که نه ولی دومی شاید!! حاجی همین مقداری دستمزدی را هم که میگیرد غروب به غروب خمسش را خارج می کند!!

با این همه و با همه پرکاری و کم خوری و کم خوابی اما حاج اسماعیل می گوید من مثل سیدرضا ندیده ام. سید رضا بناست. بنائی که وقتی لباس کارش را تعویض می کند وضو می گیرد و کارش را با وضو شروع می کند. یکبار سید رضا می رود جایی کار کند، می بیند صاحب کار گوسفند قربانی می کند و خون گوسفند را به خیال خودش برای دفع چشم زخم به پای ستون های خانه می ریزد. سید ناراحت می شود و می گوید: خانه ای که پایه اش بر طهارت نباشد و به نام یک خرافه به نجاست کشیده شود جای کار کردن نیست! تا غروب می ماند، کار می کند، بدون گرفتن دستمزد می رود و می گوید از فردا نمی آیم. اصرار صاحب کار برای گرفتن دستمزد فایده ای ندارد؛ سید رضا می گوید: باشد به عنوان هدیه من برای خانه تان. حاج اسماعیل از رفتارهای سید رضا متعجبانه حکایت می کند. حاجی باز هم از این سبک رفقا دارد.

حاج سید محمد علی. بزاز زاده ای که مقید است آخر هر ماه قمری برای زیارت به مشهد برود و مقید است که اگر پنج شنبه و جمعه به مسافرت می رود حتما" ناخن گیرش را همراه ببرد چرا که مستحب است ناخن ها پنجشنبه گرفته شود و فقط ناخن کوچک دست باقی بماند برای جمعه. سید محمدعلی درباره شکمیات هم مقید است. مثلا" مقید است که ران گوسفند برای خانه شان نخرد چرا که خوردن ران مکروه است. سید محمدعلی در خانه شان تلوزیون رنگی نداشت و دوست نداشت در خانه شان مبلمان باشد چرا که آن را نوعی اشرافیت می دانست و می داند. سرمایه ای هم کنار گذاشته برای وام قرض الحسنه. به کسانی می دهد که قصد مسافرت زیارتی دارند، حج عمره، عتبات. خودش هم مقید است اگر دوست یا آشنایی به زیارت رفته، هنگام بازگشت قبل از خشک شدن عرق زائر به دیدنش برود. مادرش در اثر تصادف با یک تاکسی فوت کرد. اطرافیان دیه گرفتند؛ سید سهم دیه اش را در خانه راننده تاکسی برد و به خود او بخشید؛ راننده تاکسی نیازمند بود. سید محمد علی جانبازی موجی است. چند سال پیش وقتی موج گرفتگی اش شدت گرفت و دفتر کار یکی از دوستان مسئولش را بهم ریخت و از خانه فراری بود، پلیس با حکمی به عنوان "دیوانه" او را گرفت!! مثل اینکه به خاطر مانکن های داخل پاساژ بهم ریخته بود! حالا دیگر خیلی شکسته شده است.

نامه ای از خدا

 

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرده ام و نه با تو دشمنی کرده ام. (ضحی ۱-۲-۳)

 

افسوس که هرکس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی. (یس ۳۰)

 

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی. (انعام ۴)

 

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام. (انبیا ۸۷)

 

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان توهم زده شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس ۲۴)

 و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری. (حج ۷۳)

 

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی. (احزاب ۱۰)

 

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه ۱۱۸) 

 

وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی. (انعام ۶۳-۶۴)

 

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده ای. (اسرا ۸۳)

 

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح ۲-۳)

 غیر از من که برایت خدایی کرده است؟ (اعراف ۵۹)

پس کجا می روی؟ (تکویر ۲۶)

 

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات ۵۰)

 

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار ۶)

 

مرا  به یاد می آوری؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود. (روم ۴۸-۴۹)

 

من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که  به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم. (انعام۶۰) 

 

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم. (قریش ۴)

 

برگرد، مطمئن برگرد، تا یکبار دیگر با هم باشیم. (فجر ۲۷-۲۸-۲۹)

 تا یکبار دیگر دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده ۵۴)

 

بستنی ... هزار تومانی برج میلاد


Click this bar to view the full image.
goldenopulencenord بستني روكش طلا در برج ميلاد با قيمت 250 هزار تومان

روزنامه واشنگتن پست در گزارشی می نویسد: ۳۰ سال پس از گذشت انقلاب اسلامی در ایران که با شعارهای رفع محرومیت و برابری طبقاتی به وقوع پیوست ، شکاف طبقاتی در این کشور به حدی رسیده است که عده ای در نازو نعمت غوطه ورند و عده ای دیگر برای بقای خود می جنگند.

 

به گزارش عصر ایران این روزنامه آمریکایی با اشاره به شعارهای انقلاب اسلامی می نویسد :‌” بستنی روکش شده با طلا جزء تصویری نبود که در اوایل انقلاب اسلامی برای مردم ایران ترسیم می شد ، آن گاه در اوایل انقلاب شعار تقسیم عادلانه پول نفت بین طبقات محروم را سر می دادند.

 

اما با گذشت بیش از ۳ دهه از انقلاب درآمدهای نجومی نفت که میلیارد ها دلار پول می شود ، این امکان را برای عده ای از ثروتمندان ایرانی فراهم کرده که این “دسر فاسد” (بستنی روکش طلا) را بخورند.

 

واشنگتن پست می نویسد :‌ ” در اثر سیاست های نادرست دولت و نیز فساد اقتصادی موجود در ایران ، طبقه ای جدید از سرمایه داران در ایران شکل گرفته است . این طبقه از فرزندان برخی مقامات (آقازاده) گرفته و خانواده صاحبان صنایع و کارخانه ها و نیز افرادی را شامل می شود که با زدوبند و با سودهای پایین میلیاردها تومان از بانک ها وام گرفته اند و این در حالی است که افزایش در آمد نفتی ایران در سال های گذشته ( ۵۰۰ میلیارد دلار در ۵ سال گذشته) این طبقه جدید سرمایه دار در ایران را بیش از دیگر طبقات منتفع کرده است.

 

واشنگتن پست درباره رفتارهای طبقه سرمایه دار جدید در ایران می نویسد :‌” طبقه سرمایه دار جدید در ایران ماشین پورشه سوار می شود ، برای پارتی های آخر شب خاویار سرو می کند و در بلند ترین رستوران چرخشی در جهان ( رستوران برج میلاد) بستنی روکش طلا با قیمت ۲۵۰ دلار می خورد .

 

از بالای ساختمان ۱۴۲۷ فوتی برج میلاد فقرای تهران نقطه های کوچکی به نظر می رسند که به صورت گروهی در خیابان ها حرکت می کنند.

 

واشنگتن پست در ادامه می نویسد :‌” ما در اینجا محیطی لوکس و آرام برای دوری مشتریانمان از مشکلات روزانه تهران فراهم آورده ایم.” این را احمد طلایی یکی از صاحبان رستوران چرخان برج میلاد تهران می گوید که در حال استقبال از مشتریان در قسمت ” وی آی پی ” این رستوران است که قیمت ثابت منوی غذاهای آن رقمی بین ۲۸۰ تا ۳۰۰ دلار است که البته این رقم شامل دسر بستنی روکش طلا نمی شود.

 

 

واشنگتن پست در ادامه می نویسد که شکاف بین فقیر و غنی در ایران در حالی رو به افزایش است که میلیون ها تن از ایرانیان طبقه متوسط و زیر متوسط با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند.

 

این روزنامه در ادامه به نقل از ” حسین راغفر” یکی از مشاوران اقتصادی سابق محمود احمدی نژاد که می گوید به دلیل مخالفت با سیاست های اقتصادی دولت از سمت خود کناره گرفته است ، می نویسد :‌” هم اکنون قدرت با ثروت درآمیخته شده است و حالا ما از این جهت هیچ فرقی با ایالات متحده آمریکا نداریم “.

 

به گزارش فارس، به باور برخی از کارشناسان امور اجتماعی استفاده از این برج فقط مخصوص اعیان و اشراف زاده است و افراد معمولی حتی یک بار هم نمی‌توانند از این رستوران استفاده کنند این در حالی است که هزینه ساخت این برج را مردم پرداخت کرده‌اند.

 

اگر می خواهید در مورد نحوه تولید و شیوده مصرف و همچنین مواد تشکیل دهنده این بستنی بیشتر بدانید اینجا کلیک کنید

بنده بی معرفت

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم!!!

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است
چیزی به

اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

گزیده هایی از افکار دکتر وین والتر دایر

دکتر وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ می ۱۹۴۰ در شهر دیترویت از توابع ایالت میشیگان در ایالات متحده امریکا در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمد.

او یک نویسنده و سخنران است. یک عنوان از کتاب های او بنام "قلمرو اشتباهات شما" در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین رکوردار فروش کتاب‌ها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.

دایر هم اکنون در مائوی، هاوایی زندگی می‌کند. در اینجا گزیده هایی از افکار، تحلیل ها و پندهای آموزنده اش را نسبت به آنچه که ما آنرا زندگی می نامیم، مرور می کنیم.

دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..."
دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد،
به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایت انجام دهم؟..."
دنیا هم بتو خواهد گفت: خدمتی برایتان انجام دهم؟ چه ؟ ..."

 هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید،
چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید،
زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


درستكارترین مردم جهان بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند،
حتی اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


تنها راه تغییر عادتها، تكرار رفتارهای تازه است برای آغاز هر تحول در خود،
ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه كن كنید.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


از مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید،
اینست كه گهگاه به شادمانی دوران كودكی برگردید.
 

اگر مختارید كه بین حق به جانب بودن و مهربانی یكی را انتخاب كنید،
مهربانی را انتخاب كنید.

انتخاب با توست، میتوانی بگوئی: صبح به خیر خدا جان،
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، صبح شده.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید احساس محبت نمایید
هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید. عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عشقم نثار کسی است که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد.
به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده ‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم.
بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم.
در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است
و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم،
بلکه با اعمالم سعی می‌کنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه،
خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید،
پس وقتی كار نمی‌كنید فاقد شخصیت هستید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دروغ انفجاری مهلک است در اعتماد به نفس تو و آینده ای که برای خود خواهی ساخت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.
بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم.
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم، و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 13 جمله

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می‌سازد

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند

.در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است

. در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

. در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

 در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد

. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌های بد است

 در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود

. در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است

. در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

تحقیقات یک محقق غیر مسلمان در مورد تا’ثیرات ذکر "الله" بر انسان

تحقیقات جالب یک غیرمسلمان درمورد تاثیرات
 
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله “الله” و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.
 
این پژوهشگر غیرمسلمان هلندی می‌گوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر لفظ جلاله “الله” و تکرار آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر “الله” کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه “الله” با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود ، این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم “الله” است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه “الله” تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود. 

سخنان آموزنده

    محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد    
 تولستوی
   " ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم 
  شوپنهاور
   " آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند 
 جرج برنارد شاو
   " لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند 
 علی شریعتی
   " تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت 
  لویی پاستور
   " باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند   "
  فردریش نیچه
   کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است   
  نادر شاه افشار
   اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت.
موريس مترلينگ
   بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز
   " لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد "
 فرانتس كافكا
   " گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد 
 جبران خلیل جبران

 
   اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی 
 ارد بزرگ
   " كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند 
  گوته
   " پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی
 مهاتما گاندی
    کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد   
  فردوسی خردمند
   " تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " انگلس
   " بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند 
 امرسون
   " از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کن و اميد به فردا داشته باش
 آلبرت انيشتن
   " براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت 
دالايي لاما
   " انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد 
 چخوف
   " لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد 
 بودا
   " تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "  گراهام بل
ادامه نوشته

اتساع زماني (تغييرات زماني)،یکی دیگر از معجزات قرآن

 

بسيار عجيب است كه مسلمانان از معادله ي ديگري استفاده مي كنند تا اين مطلب را آشكار نمايند كه فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند.

قرآن آنها در يك آيه بيان مي كند كه ظاهرا زمان براي فرشتگان با سرعت ثابت از براي انسانها كمتر مي گذرد.

كه اين مطلب با نسبيت خاص اينشتين صدق مي كند كه در آن نيز در سرعتهاي بالا زمان براي اشيايي با آن سرعت آرام تر مي گذرد.

مسلمانان از نسبيت خاص اينشتين و اين آيه استفاده كرده اند تا از اين مطلب كه فرشتگان در حقيقت به سرعت نور شتاب مي گيرند حمايت كنند.

 

آيه: "فرشتگان و ارواح در يك روز به او (مذكر) صعود كردند كه اين معادل پنجاه هزار سال براي انسان است"!

 

در اينجا فرشتگان يك روز را معادل پنجاه هزار سال براي انسان گذر مي كنند. (زمان در مقابل زمان و نه زمان در مقابل فاصله مانند آيه ي قمري قبل).

 

اگرچه طبق نظريه ي نسبيت خاص اينشتين و بوسيله ي اين تغييرات زمان (تاخيرات زماني) بدست آمده به عنوان يك ادعا از مسلمين (كه واقعا آن فرشتگان به سرعت نور شتاب مي گيرند) را مي توانيم تصديق يا انكار كنيم.

اين ادعا مي تواند در دو دقيقه تصديق شود كه آنگاه هيچ نيازي به عقايد كوركورانه نخواهد بود.

آلبرت اينشتين يك مسلمان نبود اما يهودي اي بود كه نظريه ي معروف نسبيت خاص را ارائه داد.

هرچه سرعت بيشتر بشود زمان آرام تر مي گذرد.

در بيرون يك ميدان گرانشي زمان اينگونه است:

 

∆t= ∆t0/ (1-v^2/c^2) ^0.5

 

جاييكه ∆t0 زماني مي باشد كه براي متحرك بوسيله ي متحرك معادل است.

∆t زماني است كه براي متحرك معادل گذر ايستگاهي است.

V سرعتي است كه به شاهد ايستگاهي نسبت داده مي شود.

∆t0 زماني است كه براي فرشتگان مي گذرد. (يك روز).

∆t زماني است كه معادل زمان براي انسانها است. (پنجاه هزار سال قمري در دوازده ماه قمري بر سال قمري در 27.321661 روز بر ماه قمري).

و V سرعت فرشتگان در اين مورد است. (كه ما قصد داريم آنرا حساب و با سرعت شناخته شده ي نور مقايسه كنيم). سرعت نور در خلا 299792.458 كيلومتر بر ثانيه است.

 

از معادله ي بالا مي توانيم آن سرعت ناشناخته را حساب كنيم:

 

v=c (1-∆t0 ^2/∆t^2) ^0.5

 

حال بهتر است اظهارات مسلمين را در معادله جايگزين كنيم و ببينيم كه فرشتگان مسلمين واقعا به سرعت نور شتاب مي گيرند يا نه؟

ارقام را از آيه در اين معادله جايگزين مي كنيم:

 

v =c (1-(1^2/(50000*12*27.321661)^2))^0.5

v = c * 0.99999999999999981

v = 299792.4579999994 km / s

 

اين اتساع زماني (تغييرات زماني) نشان مي دهد كه فرشتگان در بيرون از ميادين گرانشي به سرعت نور شتاب مي گيرند. (كمي كمتر از سرعت نور زيرا جرم دارند).

اين نمي تواند يك تصادف باشد زيرا سرعت حساب شده دقيقا يكسان با آيه ي قمري قبلي همچنين در بيرون از يك ميدان گرانشي است.

 پس قرآن كلام خداست.

 منبع: http://www.speed-light.info

داستان یک دختر سرطانی

 

دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛‌

کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.

 

عشق یک دختر سرطانی | www.iranpixfa.ir 

 

این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه گرفته شده است.

 

 عشق یک دختر سرطانی | www.iranpixfa.ir

 

کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛

وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد.

در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانیهایش به پایان برساند.

 

 عشق یک دختر سرطانی | www.iranpixfa.ir

 

کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند. 

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند.

 

 عشق یک دختر سرطانی | www.iranpixfa.ir

 

کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد.
طی مراسم عروسی، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.

 

عشق یک دختر سرطانی | www.iranpixfa.ir 

 

کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است ، مهم نیست چقدر دوام می آورد.

 

 عشق یک دختر سرطانی | www.iranpixfa.ir

اندكي در اين تصاوير و داستان واقعي تامل كنيد...

ابتدا به اعماق قلب خود رجوع كنيد و حالا دوباره فكر كنيد...


باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست


زندگی کوتاه است
بسرعت ببخش
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم

Bebinid &Tajob Konid

 

خلاقيت در یک اثر هنری در هندوستان

خالق این اثر: جمشید تاتا، طوری بر صفحه بوم رنگ پاشیده که وقتی یک استوانه در وسط کاغذ قرار بدهیم، حاصل تداخل نور و رنگهای این بوم بر روی استوانه، تصویر خود جمشید تاتا خواهد بود.

جملات قصار

۱-سعی کن مثل خورشید زیاد نور ندی چون همه از نورت استفاده می کنن ولی اصلا" نگات نمی کنن. سعی کن مثل ستاره کم نور بدی تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن.

۲-حکمت وزیدن باد رقصیدن برگها نیست،امتحان ریشه هاست.

۳-آنچه در مغزتان می گذرد،جهانتان را می آفریند.(انیشتین)

۴-همه چيز را تحقيق و بررسي كن و براي عقل و شعور خود رتبه و مقام اول را قائل شو ( فيـثاغورث)

۵-از ميان كساني كه براي دعاي باران به تپه مي روند، تنها كساني كه با خود چتر به همراه مي برند، به كارشان ايمان دارند  (چخوف، آنتوان )

۶-تجربه هميشه به نفع انسان نيست زيرا هيچ حادثه اي دو بار به يك شكل رخ نمي دهد   (چرچيل)

۷-وقتي همه با من هم عقيده مي شوند تازه احساس مي كنم كه اشتباه كرده ام     (وايلد، اسكار)

۸-درسي را كه ميتوان از مكتب دايناسورها آموخت اين است كه اگر چه بزرگي خوب است ولي بزرگي بيش از حد نميتواند الزاما" بهتر باشد. جانستون، اي. آ.

۹-تمام افكار خود را روي كاري كه داريد انجام مي دهيد متمركز كنيد. پرتوهاي خورشيد تا متمركز نشوند نمي سوزانند   (گراهام بل)

۱۰-شاید آزادی برای یک قطار این باشه که در بین سبزه ها ودرختان بدون این که بخواد روی ریل خاصی بزارنش آزادانه زندگی کنه این قطار گرچه آزاد است اما هیچ وقت به مقصد نمی رسد.آزادی یعنی اینکه ریلت رو به دلخواه خودت انتخاب کنی.حذف ریل حماقت است

۱۱-اگه چیزی رو بدست نیاوردی، فراموشش کن و اگه نمی تونی چیزی رو فراموش کنی، بدستش بیار.(شکسپیر)

۱۲-مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند۰(آلبرت انیشتین )

۱۳-انسانهای کوچک راجع به گذشته، انسانهای بزرگ در مورد آینده، و انسانهای ضعیف در مورد دیگران صحبت می کنند.

۱۴-راه نفوذ در دیگران دانستن آرزوهایشان است...!!!

۱۵-غصه خوردن بر نداشته ها,هدر دادن داشته هاست.

۱۶-هرگز به احساساتی که در اولین بر خورد از کسی پیدا می کنید نسنجیده اعتماد نکنید .( آناتول فرانس )

۱۷-هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نینداز.( ناپلئون بناپارت)

۱۸-پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق.( چرچيل وينستون)

۱۹-بردن، همه چيز نيست، اما تلاش براي بردن چرا(لومباردي)

۲۰-آن كه مي تواند، انجام مي دهد؛ آن كه نمي تواند، انتقاد مي كند.(جرج برناردشاو)

۹۵۰ بار امتحان رانندگی

خانم (چاسامون) که در فاصله ی ۲۱۰ کیلومتری سول زندگی می کند،نخستین بار در ۱۳ آوریل ۲۰۰۵ در امتحان کتبی گواهینامه رانندگی شرکت کرده بود،ولی هر بار مردود می شد تا اینکه عاقبت پس از ۹۵۰ بار شرکت در آزمون کتبی که باید در مدت ۵۰ دقیقه به ۵۰ پرسش گزینه ای مقررات رانندگی و نگهداری اتومبیل پاسخ می داد قبول شد. اکنون باید دید که این مادربزرک ۶۸ ساله چند بار در امتحان عملی رانندگی باید شرکت کند تا قبول شده وسر انجام بتواند پشت فرمان اتومبیل بنشیند.

۱۰۰ سال تفاوت سنی

(احمد محمد دور) پیر مرد ۱۲ ساله ی سومالیایی با دختری ۱۲ ساله ازدواج کرد.او که از این کارش پشیمان نیست، می گوید که نوه ها و نتیجه هایش او را به این کار تشویق کرده اندو او نیز با کمال میل پذیرفته است! احمد معتقد است:(زندگی با ازدواج کردن بهتر می شود وهمسرم که ۱۰۰ سال از من جوان تر است،از اینکه بامن ازدواج کرده،ناراحت نیست.)این پیرمرد سومالیایی آخرین بار،۷۵ سال پیش ازدواج کرد و به دلیل اینکه خود را جوان و شاداب می دید،بار دیگر ازدواج کرد.جالب اینجاست که میانگین عمر مردان در سومالی ۴۷ سال است واین پیر مرد ۱۱۲ ساله،پدیده ی خاص و استثنایی در آن کشور است!

عرض تسلیت

قیامت بی حسین غوغا ندارد    شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش که در محشر نگویند    چرا پرونده ات امضا ندارد

 

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی/با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش/عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن/در بیابان بلا تصویری از سقا کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم/گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید