سخن زندگی !


سلام به دوستای عزیزم
راستش مدتی پیش با بعضی از دوستان در مورد سردار ملی ایران صحبت میکردم و متوجه شدم که متاسفانه تو این دوره زمونه ، بیشتر مردم ایران حتی اونو نمیشناسن چه برسه به این که در موردش صحبت کنن . واسه همین تصمیم گرفتم تو این پست قسمتی از زندگی این فرد آزادی خواه که ایران مدیون چنین اشخاصی هست رو براتون بزارم !!!!

ستارخان از سرداران جنبش مشروطه خواهی ایران و ملقب به سردار ملی است. در مقاومت تبریز وی جانفشانیهای بسیاری کرد.
ستار قرهداغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال ۱۲۸۵ق (۱۸۶۸ میلادی) به دنیا آمد. او از اهالی قرهداغ آذربایجان بود که در مقابل قشون عظیم محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن که برای طرد و دستگیر کردن مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان گسیل شده بود ایستادگی کرد و بنای مقاومت گذارد. وی مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف او با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان به زمان کودکی اش بر میگشت. او و دو برادر بزرگترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب سواری، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری میشد. سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینهای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.
ستار در جوانی به جرگه لوطیان (جوانمردان، اهل فتوت) محله امیرخیز تبریز درآمد و در همین باب در حالی که به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر میخاست با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت و مدتی به راهزنی مشغول شد اما از ثروتمندان میگرفت و به فقرا میداد. سپس با میانجیگری پارهای از بزرگان به شهر آمد و چون در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز شهرت داشت به همین دلیل مالکان حفاظت از املاک خود را به او میسپردند. او هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و اعتقادات مذهبی و وطن دوستی اش او را در صف فرهیختگان عصر قرار میداد.
او در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ق تا هشتم ربیع الثانی ۱۳۲۷ق رهبری مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازیها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج الی چهل هزار نفر قشون دولتی با راهنمایی و رهبری او انجام گرفت به طوری که شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در غالب جراید اروپایی و امریکایی هر روز نام او با خط درشت ذکر میشد و درباره مقاومتهای سرسختانه وی مطالبی انتشار مییافت.اما الان حتی اسم این فرد از کتابای تاریخ داره حذف میشه و مجسمه هاش رو هم دارن به یغما میبرن بدونه این که صدای کسی در بیاد !!!

در اواخر کار محاصره تبریز ، قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس به سوی تبریز آمد و راه جلفا را باز کرد. قوای دولتی با دیدن قوای روس به تهران بازگشت و محاصره تبریز پایان گرفت اما ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد .
در منابع ذکر شده است که ستارخان به کنسول روس (پاختیانوف) که میخواست بیرقی از کنسول خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد گفت: «ژنرال کنسول، من میخواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمیروم.»

ميخواهم بگويم ......
فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست .....
فقر ، عرياني هم نيست ......
فقر ، گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند .........
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......
فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند .....
فقر ، بشكه هاي نفت را در عربستان ، تا ته سر ميكشد .....
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ...
سلام به همه ی دوستان عزیز :
دوستان عزیز ماها سرمایه های کشورمون هستیم و برای اینکه در آینده بتونیم نقش اساسی در اقتصاد کشورمون ایفا کنیم ، اول باید با بازار سرمایه آشنا بشیم . دوم اینکه بتونیم روند سود و ضرر بازار سرمایه رو تشخیص بدیم!
شاید با خودتون فکر کنین که این حرفا همش توهمه اما اینو بدونین که روزی خواهد رسید که هممون به عنوان سرمایه گذار شناخته میشیم . خلاصه اینکه سروکارمون با بازار سرمایه خواهد بود و برای این که بصورت علمی با بازار سرمایه آشنا بشیم باید از الان شروع کنیم .
من برای آشنایی تحلیلی با بازار سرمایه یه کتاب بهتون معرفی میکنم :
تحلیل تکنیکال در بازار سرمایه :
امیدوارم در آینده ای نه چندان دور بتونیم نقش موثری در اقتصاد کشورمون ایفا کنیم!!!!!!!!!

|
نام نرم افزار |
توانايي انجام طراحي به كمك كامپيوتر،CAD |
توانايي انجام مهندسي به كمك كامپیوتر،CAE |
توانايي انجام توليد به كمك كامپيوتر،CAM |
|
CATIA |
قوي |
متوسط |
قوي |
|
ANSYS |
متوسط |
بسيار قوي |
ندارد |
|
ANSYS Workbench |
قوي |
بسيار قوي |
ندارد |
|
SolidWorks |
متوسط |
متوسط |
ضعیف |
|
Solid Edge |
متوسط |
متوسط |
ضعیف |
|
Pro/Engineer |
بسيار قوي |
بسيار قوي |
بسيار قوي |
|
Inventor |
متوسط |
متوسط |
ضعیف |
|
Uni-graphics |
متوسط |
متوسط |
ضعیف |
|
NISA |
ضعیف |
متوسط |
ندارد |
|
Nastran/Patran |
متوسط |
متوسط |
ندارد |
|
COSMOS |
ندارد |
قوي |
ندارد |
|
Autoform |
متوسط |
ندارد |
بسيار قوي |
|
Moldflow |
ضعیف |
قوي |
ندارد |
|
Edge Cam |
متوسط |
ندارد |
متوسط |
|
Surfcam |
متوسط |
ندارد |
متوسط |
|
PowerMill |
ندارد |
ندارد |
قوي |
|
AutoCAD |
بسیارضعیف |
ندارد |
ندارد |
انتخاب هر يك از نرم افزارهاي فوق صرفا به توانايي آنها وابسته نيست و به عوامل مختلفي از جمله زمينه كاري مورد نياز ، ميزان رواج نرم افزار در زمينه هاي مختلف ، مراجع آموزشي قابل دسترس و... بستگي دارد .
تعطیلات در اروپا و آمریکا :
۵۲ روز شنبه + ۵۲ روز یکشنبه = ۱۰۴ روز
۱۰۴ + حدودا ۲۰ روز تعطیلات رسمی ملی و مذهبی از قبیل روز استقلال، عید کریسمس، عید سال نو(ژانویه)، عید شکرگزاری و ….. مساوی میشود با ۱۲۴ روز یعنی بیش از ۳/۱ سال .
تعطیلات در ایران :
۵۲ روز جمعه
۲۵ روز تعطیلات رسمی ملی و مذهبی از قبیل عید غدیر، عید قربان، عید نوروز، عاشورا، تاسوعا، عید فطر، ۲۲ بهمن و ……
جمعا ۷۴ روز ( البته با فرض اینکه هیچ کدام از تعطیلات رسمی با جمعه مصادف نگردند )
خوب حالا چه می گویید؟
تعطیلات در ایران بیشتر است یا در کشورهای اروپایی و آمریکایی ؟
( ۱۲۴ روز تعطیل رسمی که در تقویم با رنگ قرمز مشخص شده اند در کشورهای اروپایی و آمریکایی و ۷۴ روز در ایران !!!!!! )
فکر می کنید دلیل و علت اینکه آنقدر می گویند در ایران تعطیلات زیاد است چیست؟
سه دلیل و علت به ذهن می رسد:
۱) بعضی ها می خواهند عقب ماندگی کشور از قبیل فساد اداری ، بی برنامگی در امور ، مدیریت ضعیف و ناکارآمد ، هدر رفتن وقت و انرژی و ثروت در کشور را با این موضوع توجیه کند و چنان نشان دهد که به علت تعطیلات زیاد است که کشور پیشرفت نمیکند.
این مسئله وقتی جالبتر میشود که بدانیم در کشورهای اروپایی و آمریکایی مردم فقط ۵ روز در هفته روز کاری دارند آنهم روزی ۶ ساعت یعنی در هفته ۳۰ ساعت کار می کنند.
ولی در ایران ۶ روز در هفته روز کاری است آنهم روزی حداقل ۸ تا ۹ ساعت یعنی هفته ای حدود ۴۸ تا ۵۴ ساعت کار.
اروپا هفته ای ۳۰ ساعت
ایران هفته ای ۴۸ تا ۵۴ ساعت
قابل توجه همه ی رئیس روسا ( از رئیس جمهور گرفته تا روسای دانشگاه ها )
۲) علت دیگر این است که در اروپا و آمریکا مردم درست و مفید کار می کنند ، حتی اگر فقط ۵ روز در هفته و روزی هم ۶ ساعت کار کنند، چون از ۶ ساعت کار بیش از ۵ ساعتش کار مفید است .
ولی در ایران مردم درست و مفید کار نمیکنند ، روزی ۸ تا ۹ ساعت کار می کنند و ۶ روز هم در هفته ولی فقط نیم ساعت در روز کار مفید انجام می دهند که این مسئله برمیگردد به مدیریت ضعیف و فساد اداری.
۳) علت دیگر ساده بودن و زود باور بودن مردم ایران است ، چراکه هر مسئله ای را فورا قبول میکنند بدون آنکه هیچ تحقیق و بررسی بر روی آن انجام دهند.
اگه پستام مفید و آموزنده نیست به بزرگی خودتون ببخشید !![]()
برای اینکه ما بتونیم یک زبان جدید رو یاد بگیریم باید اول کار دارای یک بانک لغت غنی
از زبان مورد نظر باشیم و من برای اینکه به دوستان عزیزم کمک کوچیکی کرده باشم
یک مجموعه شش جلدی از لغات انگلیسی رو از سری کتاب های پنگوئن رو اینجا
قرار میدم که مجموعه ای در نوع خود بی نظیر هستش!دانلود این کتب رو به همه
دوستان زبان آموز پیشنهاد می کنم!
علاوه بر جلد های قبلی ۲ جلد جدید هم برای دانلود قرار دادم و این مجموعه کامل در
اختیار شما عزیزان هست!
جلد ۱ رو ازاین لینک دانلود کنین !
جلد ۲ رو هم از این لینک !
جلد ۳ رو هم از این لینک !
جلد ۴ رو هم از این لینک !
جلد ۵ رو هم از این لینک !
جلد ۶ رو هم از این لینک !
تبریزنیوز:سرویس سیاسی:تارنمای ياغيش: با دكتر "غفار فرزدي" دبير نهضت آزادي شاخه تبريز ، درباره فضاي سياسي كشور و انتخابات پيش روي رياست جمهوري به گفتگو نشسته ايم. "فرزدي" از موضع يك فعال سياسي ضمن موافقت كلي با راهبردهاي اصلاح طلبانه، انتقادات جدي و قابل توجهي نيز بر روش كار اين طيف مطرح مي كند.
آقاي دكتر از نظر شما به عنوان يك فعال سياسي با تجربه آيا مي توان به انتخابات رياست جمهوري آينده براي تحولات سياسي و اجتماعي اميد بست؟

دكتر غفار فرزدي : به موجب اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي، مفاد اعلاميه جهاني حقوق بشر و تعهداتي كه نظام جمهوري اسلامي درعرصه بين المللي پديرفته است مشاركت در انتخابات گوناگون و تلاش براي دست يابي به قدرت سياسي، نه تنها از جمله حقوق سياسي و شهروندي آحاد ملت و احزاب و گروه هاي سياسي است بلكه بخشي از حقوق انساني افراد محسوب مي شود. سلب اين حقوق از ملت در حكم نقض آزادي ها و حاكميت ملت است كه در نهايت به تضعيف حاكميت ملي و استقلال سرزمين ايران منجر خواهد شد. لذا انتخابات آزاد يكي از حقوق مسلم مردم است و شركت در انتخابات آزاد، مي تواند مردم را ولو اندكي در مبارزه شان براي آزادي و حقوق دموكراتيك جلو بيندازد. در آن صورت مي توان براي تحولات سياسي و اجتماعي اميد بست.
راهكار اصلاح طلبان در دوانتخابات گذشته به ويژه انتخابات مجلس هشتم ائتلاف بود.ظاهرا اين راهكار تا حد زيادي موفق هم بوده است.ديدگاه شما نسبت به اين راهكار چيست؟
دكتر غفار فرزدي : در انتخابات مجلس هشتم، انشعابي در ائتلاف اصلاح طلبان رخ داد و به جدايي اصلاح طلبان سنتي از طبف دموكراسي خواه انجاميد گوياي اين ضرورت است كه انديشه دموكراسي و حقوق بشر بايد به عنوان مبنا و محور جريان اصلاح طلبي براي گذر از وضعيت كنوني قرار گيرد.
مهم ترين ضعف ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس چه بود؟
دكتر غفار فرزدي : همان طور كه در سوال قبلي بيان شد واقعيت آن است كه اصلاح طلبان پيشرو آشكارا دريافته اند كه علت نوميدي مردم و شكست آنان در چند دوره انتخابات افزون بر وجود امكانات غير متعارف و بسيار موثر رقيب و توسل رقيب به تماميت خواهي به شيوه هاي تقلب آميز و غيره، به فقدان اتحاد راهبردي، معرفي نامزدهاي گوناگون و ضعف در تدوين و اعلام برنامه ها و مواضع از سوي اصلاح طلبان نيز مربوط مي شود. اصلاح طلبان به درستي دريافته اند با آن كه در انتخابات مجلس ششم، ليست واحد نداشتند علت پيروزي قاطع آنان جذابيت برنامه هاي بود كه به مردم وعده داده بودند؛ شعارهايي مانند اصلاح قانون مطبوعات، نظارت بر نهادهاي اقتصادي زير نظر مقام رهبري و حذف نظارت استصوابي شوراي نگهبان از جمله مواردي بودند كه ملت را در آن دوره به مشاركت در انتخابات اميدوار مي كرد.
آيا در انتخابات رياست جمهوري هم ائتلاف مي تواند راهكار خوبي باشد؟
دكتر غفار فرزدي : ائتلاف ميان گروه هاي سياسي در فصل انتخابات، به خصوص براي گروه هايي كه هر يك به تنهايي شانس پيروزي ندارند و يا شانس كم تري دارند امري رايج و مقبول است. اصلاح طلبان نزديك به حاكميت در اين راستا فعاليت كرده و مي كنند. اما تا چه اندازه موفق شوند چندان روشن نيست. در انتخابات گذشته رياست جمهوري گذشته اصلاح طلبان نتوانستند بر يك كانديداي واحد به توفق برسند. در نتيجه آرايشان شكسته شد و شكست خوردند.
آيا در صورتي كه همه گروه هاي موسوم به اصلاح طلب در ائتلاف قرار گيرند شماي بيروني آن ناهمگون و متناقض نخواهد بود؟ اساسا پيشنهاد شما براي ائتلاف و چگونگي سازماندهي آن چيست؟
دكتر غفار فرزدي : وظيفه اصلي اصلاح طلبان در شرايط كنوني حفظ و تقويت وحدت و انسجام داخلي در چارچوب اهداف و برنامه هاي حداقلي مشترك در راستاي مطالبات تاريخي و راهبردي ملت ايران و رويارويي با انحرافات از اصول و آرمان هاي اوليه انقلاب است. وقت آن رسيده است كه اصلاح طلبان از تجربيات گذشته و پراكندگي هايي كه موجب شد تا محافظه كاران به طور يك جانبه تمام قدرت را در دست بگيرند عبرت بياموزند و كوشش كنند خودخواهي ها، خود محوري ها و و منيت هايي كه موجب شكست روشنفكران و اصلاح طلبان بوده است مهار شود.لازمه اين كار احترام به ديدگاه ديگران و تاكيد بر وجوه اشتراك، به جاي برجسته كردن وجوه اختلاف و تفاهم بر شعارهاي حداقلي براي همكاري جمعي است. اين توصيه در واقع همان راهبرد و وفاق ملي است كه نهضت آزادي ايران از همان سال 1381 به عنوان يك راهبرد ضروري براي خروج از بحران هاي كشور مطرح كرد.
مهم ترين بحث ائتلاف ظاهرا نامزدي آقاي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري است. نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا بدون در نظر گرفتن ساير نيروها مي توان مستقيما به سراغ آقاي خاتمي رفت؟ و در صورت رد صلاحيت آقاي خاتمي و يا شكست ايشان در نتيجه تقلب در انتخابات چه بايد كرد؟
دكتر غفار فرزدي : مهم تر از توافق و اجماع نظر بر يك كانديداي مشترك و اينكه آيا آقاي خاتمي مي آيد يا نمي آيد مساله مديريت انتخابات است. اصلاح طلبان بايد مشخص كنند كه چگونه مي خواهند نظارت و كنترل بر اين انتخابات انجام شود. چرا كه عده اي مي خواهند انتخابات را مديريت كنند و با وضعي كه مي بينيم به راحتي اگر آقاي خاتمي هم بيايد فرد مورد نظر را از صندوق بيرون مي آوردند. اما اگر همگرايي ميان گروه هاي مختلف ايجاد شود مي توان از طرفيت ها استفاده نمود و مي توان انتخابات را سالم برگزار كرد.
برخي از منتقدين حضور آقاي خاتمي ريس جمهور شدن ايشان را تا حدودي بي نتيجه مي دانند و دوره هشت ساله رياست جمهوري ايشان را مثال مي زنند. اولا نظر كلي شما به عنوان يك فعال سياسي درباره دوره حكومت آقاي خاتمي چيست و ثانيا فكر مي كنيد حضور ايشان مي تواند براي موفقيت در مسير آزادي و قانون گرايي مثمر ثمر باشد؟ اگر پاسخ شما مثبت است احزاب اصلاح طلب و شخصيت هاي اصلاح طلب چه وظايفي را بايد بر عهده بگيرند تا دولت سوم آقاي خاتمي به موفقيت هاي يبيشتري نايل آيد؟
دكتر غفار فرزدي : عمده ترين دستاورد اصلاحات تمرين دموكراسي بوده است.در كشورهاي جهان سوم مشكل عمده همين است كه كساني كه در راس قدرت هستند با استفاده از ابزارهايي كه در دست دارد مي خواهند هر جور شد بر سر قدرت باقي بمانند.حضور ايشان در حاكميت مي تواند براي موفقيت در زمينه آزادي و قانون گرايي مثمر ثمر باشد. چرا كه نه؟ منتهي بايد توجه داشت سياست ورزي به معناي باقي ماندن در قدرت نيست. يك پايه سياست ورزي حفظ پايگاه اجتماعي است. اگر به قيمت سهم گرفتن از قدرت، پايگاه اجتماعي را از دست بدهيم به اين معناست كه به جاي سياست ورزي تنها قدرت ورزي مي كنيم. به طور مثال قرار نبود خاتمي اقدامي خلاف قانون انجام دهد و برگزاري انتخابات مجلس هفتم به آن نحو كه ايشان انچام دادند با قانون اساسي تباين داشت. لذا برگزاري انتخابات متباين با قانون را ديگر نمي توان جزو مشكلات ساختاري سياسي به حساب آورد. بلكه جزو مشكلات رفتار سياسي آقاي خاتمي و اصلاح طلبان محسوب مي شود. اين رفتار سياسي فارغ از شهامت مدني است و موجب خدشه دار شدن اعتماد مردم مي شود.
به نظر شما مهم ترين برنامه اصلاح طلبان در صورت كسب قدرت چيست؟ اين سوال به اين دليل اهميت دارد كه دولت نهم تقريبا در تمام زمينه ها نه تنها ناكام بوده بلكه عوارض بسياري نيز بر جا گذاشته است كه جبران همه آن ها در كوتاه مدت ميسر نخواهد بود و بايد برنامه اي بلندمدت براي آن جبران خسارات وجود داشته باشد.
دكتر غفار فرزدي : اصلاح طلبان وقتي در مقام تحليل شكست برآمدند به اشتباه گفتند كه علت شكست سخن گفتن از دموكراسي و عدم توجه به معيشت بوده است. سوال اين است مگر علت اقبال مردم به خاتمي سر دادن شعارهاي معيشتي بوده است؟ مردم به چيز ديگري راي داده بودند كه همان چيز بعد از مدتي در اصلاح طلبان مفقود شده بود. آن هم صداقت در عرصه سياست بود. بنابراين بايد مردم را جدي گرفت و مشكلات و موانع را بيان نمود و از آن ها كمك گرفت.
آقاي دكتر بدون تعارفات معمول نظرتان را درباره نقش احزاب در برنامه ريزي براي ائتلاف و پس از ائتلاف بفرماييد. واقعيت آن است كه برخي احزاب با تعداد اعضاي كم تر از انگشتان يك دست و احزابي گسيخته و بدون چارچوب و محتوا در برخي مواقع صحنه گردان شده اند. به نظر من حذف اين احزاب از بازي با حفظ شان احزاب بيشتر به نهادينه شدن تحزب كمك ميكند تا بها دادن به آن ها.
دكتر غفار فرزدي : متاسفانه در داخل دوم خرداد، آدم هايي كه با يكديگر 180 درجه اختلاف نظر دارند قادر نيستند وحدتي را شكل دهند كه مفيد باشد و بتواند موقعيت سياسي آن ها را تقويت كند.از درون جبهه اصلاحات مدام نشانه هاي نفاق بيرون مي آيد. به خصوص در كشوري كه همه رسانه ها در اختيار طرف مقابل است. اين وحدت شكننده، پاشنه آشيل گروه هاي اصلاح طلب مي شود.اصولا احزاب داراي برنامه هايي با حدود حداقلي و حداكثري هستند و طبيعي است كه گروه هاي مختلفي كه با نيت ائتلاف وارد انتخابات مي شوند روي يك برنامه حداقلي توافق كنند.
ظاهرا در برنامه ريزي براي ائتلاف اصلاح طلبان مانند اكثر پديده هاي سياسي و اجتماعي ساختاري عمودي و از تهران به شهرستان تعبيه شده است. به نظر شما اين ساختار مي تواند پاسخ گوي نيازهاي امروز جامعه باشد؟ اگر نيست آيا نبايد سهم موثري به استان ها در سازماندهي و برنامه ريزي اين امور داده شود؟ شما كه در اوايل انقلاب مسئوليت هاي مهمي در استان داشته ايد و در سه دهه گذشته به صورت فعال در مسايل سياسي حضور داشته ايد پتانسيل استان را در چنين برنامه ريزي هايي تا چه حد ارزيابي مي كنيد؟
دكتر غفار فرزدي : فعالان سياسي استان ها بايد در مرحله اول حول محور دموكراسي و حقوق بشر جمع شده و با توجه به بلوغ سياسي و تكيه به اشتراكات به كارهاي جمعي دست زنند و با دعوت از افراد تاثيرگذار در مركز و تعامل با آن ها تلاش نمايند تا كليه اصلاح طلبان و تحول خواهان را به فعاليت جمعي وادارند و از هر گونه تقابل، خودمحوري و تكروي كه مايه شكست جنبش دموكراسي است خودداري نمايند.
پایان.
بر گرفته از تبریز نیوز
مهم اين نیست چقدر دانش دارید. مهم این نیست چقدر عشق و علاقه برای رسیدن به هدف در دلتان موج می زند. حتی مهم نیست که قبل از این چند میلیون واحد تلاش و زحمت کشیده اید. در حالی که همه این ها بسیار مهم اند اما یک چیز دیگر هم هست که اگر نباشد کمترین تندبادی می تواند تمام این عشق و زحمت را زمین گیر کند. و آن چیز که هنگام مواجهه با موانع ناامید کننده و بازدارنده، ما را به جلو می راند چیزی نیست جز میزان سماجت و پافشاری و به زبان ساده مقدار "پافشاری و گیری" که به موضوع می دهیم.
وقتی هدف، روشن و شفاف مشخص شد و انسان از درست بود مسیری که انتخاب کرده و از صحیح بودن تصمیمش مطمئن شد، دیگر نوبت گیر دادن فرا می رسد و این گیر و سماجت و سرسختی باید آن قدر ادامه پیدا کند تا ما را به مقصود برساند.
در زندگی عادی نیز شما باید با مشکلات و موانع به همین شکل برخورد کنید. روبه روی مشکل بایستید و با اطمینان و اقتدار بگویید که با تمام توان و اراده خود قصد کرده اید تا از مانع عبور کنید و حاضرید در این مسیر هزاران بار زمین خوردن را تجربه کنید.
امروز براتون فایل PDF آموزش مقدماتی مطلب رو گذاشتم ! با این که خیلی خلاصست اما امیدوارم به دردتون بخوره!
از این لینک دانلودش کنید!
منبع : http://patoghu.com

جوانی بود که زندگی را کثیف میپنداشت و به آن ناسزا میگفت، یک روز برحسب اتفاق با پیرمردی آشنا شد، پس از گذشت روزها وقتی که دانایی پیرمرد برای جوان ثابت شده بود، حس تنفرش نسبت به زندگی را با پیرمرد درمیان گذاشت.
پیرمرد گفت: ((فردا راه حلی برای احساست پیدا خواهم کرد.))
فردای آن روز، پیرمرد درحالی که یک دفتر سفید چهل برگ در دست داشت آمد و دفتر را به جوان داد و گفت: ((هرروز که از دست زندگی رنجیده خاطر شدی یا اینکه خودت مرتکب اشتباه وگناهی شدی یک صفحه از دفتر را خط خطی کن، در غیر این صورت آن صفحه را خالی بگذار، پس از چهل روز دلیل احساست را خواهی فهمید.))
روزها درپی هم میگذشت و جوان هرروز برحسب حوادث روزانه ای که در زندگی اش روی میداد، صفحه ای را خط خطی میکرد. یک روز سرش کلاه میگذاشتند و به تلافی آن، روز دیگر او کلاه سر دیگران میگذاشت گاهی اوقات با دیگران گلاویز میشد و گاهی اوقات از روی خشم و نفرت صفحات را خط خطی میکرد.
هرچه به انتهای دفتر نزدیک تر میشد، احساس تنفرش نسبت به زندگی افزایش مییافت و پیش خودش پیرمرد را مسخره و اورا ابله فرض میکرد.
روزها از پی هم میگذشت تا اینکه نوبت به روز چهلم رسید. هنگامی که میخواست صفحهی مربوط به روز چهلم را خط خطی کند با نوشتهای روبرو شد که او را متعجب کرد!؟
((زندگی همانند این دفتر، بدون خط و سفید است. این ما هستیم که با رفتارهای زشت خود آن را خط خطی و کثیف میکنیم و به دیگران نشان میدهیم.))
یک روز خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاکپشتها به صورت طبیعی در همهی موارد یواش عمل میکنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانوادهی لاک پشت ها خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گرچه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!!
...................................................................................................
نتیجه اخلاقی:
بعضی از ماها زندگیمون رو صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم و این باعث میشه که به جای پیشرفت روز به روز به عقب برگردیم!
سلام به همه ی دوستان عزیز ، سلامی به گرمی صدای هواداران تراختور ، سلامی به طراوت گل های نو شکفته بهاری ، سلامی به رنگ غروب خورشید بی همتا .....................
امروز خواستم دوباره دفتر زندگیم رو باز کنم تا ببینم چه کارایی رو انجام دادم و چه درسایی رو از زندگی گرفتم و چه درسایی رو باید بگیرم :
این سال هم داره به واپسین لحظات عمرش نزدیک میشه ! سالی که پر از فراز و نشیب بود ، سالی که در اون هم تجربه خوب داشتیم و هم تلخ ! تو این سال هممون به یه تجربه جدید دست یافتیم و اون ، تجربه دانشجویی بود ، هممون برای اولین بار به مقطعی پا نهاده بودیم که تاحالا تجربش نکرده بودیم ، هممون به نحوی سعی میکردیم که خودمون رو با این لباس تازه تطبیق بدیم ! با این که این لباس طوری دوخته شده بود که به هر کسی یه نگاه تازه می داد و نگرشمون رو نسبت به هم متفاوت می کرد اما هممون یه وجه تشابه داشتیم و اون وجه تشابه این بود همه ی ما دانشجو بودیم .
دانشجو های عزیز زمستون این سال هم داره لا اله الا الله گویان به سمت قبرستان بی انتهای زندگی میره و می خواد زشتی هاش رو به زیبایی دل انگیز جوانه های بهاری بده ! اما ماها هنوز تلخی و زشتی های زندگیمون رو داریم حمل میکنیم ، پس چه وقت زمان این میرسه این زشتی ها و تلخیامون رو دفن کنیم تا از میان این همه زشتی یک جوانه شاداب و بدور از هر گونه بدی از ته دل های تاریکمون رشد کنه .....................................امیدوارم با آمدن بهار بیرونی به بهار درونی زندگی هم دست پیدا کنیم !
جا داره که پیشاپیش سال جدید ۸۹ رو به همتون تبریک بگم !
انشا الله در سال جدید هممون با با نگاه های جدید پا به عرصه دوران دانشجویی بگذاریم و در این سال به صفا و صمیمیت حقیقی بین خودمون دست پیدا کنیم .
در آخر میخوام چند کلمه رو از ته دلم به همتون بگم :
شاید من شما دوستان عزیز رو خیلی آزرده خاطر کرده باشم ، از همین جا از تک تکتون عذرخواهی میکنم امیدوارم منو حلال کرده باشین و ازم کدورتی به دل نگیرین!
گفتگو با خدا
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
خدا لبخند زد و گفت :
وقت من ابدی است .
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
پرسیدم :
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
خدا پاسخ داد ...
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .
***
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .
***
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .
زمان حال فراموش شان می شود .
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .
***
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .
***
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
بعد پرسیدم ...
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد :
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .
اما می توان محبوب دیگران شد .
***
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .
***
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد .
***
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
***
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .
***
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .
***
یاد بگیرن که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
***
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .
***
و یاد بگیرن که من اینجا هستم .
همیشه
وبلاگی در رابطه با آموزش روباتیک تشکیل دادیم ، کسایی که علاقمند به یادگیری اصول و مبانی روباتیک هستند ، میتونن از مباحث موجود در این وبلاگ استفاده کنند!
اینم لینکش :http://www.azarrobo.blogfa.com
تخیل از علم مهم تر است، علم محدود است اما تخیل عالم را فرا می گیرد
آلبرت اینشتین
انسان شکست نمی خورد بلکه دست از تلاش بر میدارد.
ارنست همینگوی
کسی که فکر نمی کند به ندرت دم فرو می بندد
ایزاک نیوتن
این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند.
وین دایر
برای داشتن چیزی که تا به حال نداشتی
کسی باش که تا به حال نبودی.
جاوید صاغری
برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت.
جاوید صاغری
دو چیز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهی کهکشنها.
که البته در مورد کهکشنها مطمئن نیستم!
آلبرت انشتین
راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی
هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم!
راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی!
عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم . . .
|
|
|
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای
تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست بدارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که
به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از
سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی ببرم و زنده شوم
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می
شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت
برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن را ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز
باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقاتم
بیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم |

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش می شد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش می شد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش می شد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید
کاش می شد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد
کاش می شد بر تمام مردمان
پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت
کاش می شد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد
کاش می شد جای اشعار بلند
بیت ها راساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم
کاش می شد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش می شد در طلوع یاس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم
کاش می شد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم
چقدر بی تو هوا مسموم، چقدر کوچه زمستانی است
چقدر پنجرهها ابری، هوا، هوای پریشانی است
کسی غبار عزا پاشید، به سنگ فرش خیابانها
چه لحظههای مه آلودی، دو چشم عاطفه بارانی است
چقدر همهمه ماشین، و بوق و دودو هیاهو ها
غروب و سوت قطاری که،پر از مسافر سیمانی است
دلم ورق ورق اندوه است. برابرم شبح کوه است
چقدر دره خشم آگین ، در این مسیر بیابانی است
دلم پرندة پاییزی،میان جنگلی از آهن
دلم به حبس ابد محکوم، به اتهام غزلخوانی است
چه بی ستاره رها کردی، شبی به جادة تقدیرم
و استغاثة معصومی: که این کجای مسلمانی است؟!
کجاست باغ تماشایت، شکوه جشن پریزادان
کجای وسعت رویایت، بهار، گرم گل افشانی است؟
سبد سبد گل داوودی، ز باغ حنجرهات چیدم
که سهم من فقط از چشمت، ترانهها ی نیستانی اس
مرا ببخش اگر اشکم، به گونههای تو سیلی زد
به پیشگاه تو چشمانم، نشسته غرق پشیمانی است
غروب دست تکان می داد، غروب سرد غم انگیزی
غروب میرسد اما حیف، بهار دست تو اینجا نیست

دور از تو دل می سپارم، چون ابر، نم نم به دریا
این جاده ها می رسانند، روزی تو را هم به دریا
انگار از صبح خلقت، شاعر گره خورده با موج
یا چتر دلتنگی اش را، گسترده آدم به دریا
دیشب که حزنی صمیمی، روی سرم سایه افکند
آوار کردم دلم را، سنگین تر از بم به دریا
وقتی شب از نیمه رد شد، بر دوش ساحل نشستم
با سایه روشن مرا برد، یک حس مبهم به دریا
سر می گذارم دوباره، بر وسعت شانه هایش
ابری ترین شعرها را، هی می نویسم به دریا
گفتم تو را می سرایم، دیدم غزل جا ندارد
اندوه پهناورم را، با گریه گفتم به دریا
![]()
WITH MONEY YOU CAN
BUY A HOUSE
BUT NOT A HOME
…………………………………………………………………………………………
WITH MONEY YOU CAN
BUY A CLOCK
BUT NOT TIME
………………………………………………………………………………………….
WITH MONEY YOU CAN
BUY A BED
BUT NOT SLEEP
……………………………………………………………………………………… ..
BUY A BOOK
BUT NOT KNOWLEDGE
………………………………………………………………………………………..
SEE A DOCTOR
BUT NOT GOOD HEALTH
………………………………………………………………………………………..
BUY A POSITION
BUT NOT RESPECT
………………………………………………………………………………………
BUY BLOOD
BUT NOT LIFE
![]()

در حال خوندن یه کتاب جذاب و خوندنی ام که هر چی جلوتر می رم بیشتر دلم می خواد بدونم آخرش چی می شه.
یه حس وسوسه انگیزی مدام داره بهم میگه برو صفحه های آخرو بخون ببین چی می شه به حرفش گوش نمیدم این هیجانو دوس دارم اما امشب حتی اگه تا خود صبحم بخونم نمی تونم بفهمم چی میشه، یه نگاهی به صد صفحه بعد می اندازم و یه چیزایی رو متوجه می شم اولش حس خوبیه اما بعد دیگه اون هیجان سابقو برای خوندن اون صد صفحه ندارم . به خودم قول می دم که دیگه حتی یه صفحه هم میونبر نزنم !
.
.
.
دراز کشیدم و دارم به آسمون و به مهتاب نگاه می کنم که امشب انقدر بالا اومده که حتی دیوار بلند همسایه هم مانع دیدن من نمیشه. به زندگی فکر می کنم ،تو ذهنم ده سال دیگه رو می بینم، سعی می کنم اونجوری که قشنگ تره ببینمش اون طوری که دوست دارم باشه . دوباره سعی می کنم ده سال بعدو ببینم اینبار یه شکل دیگه شاید قشنگ تر از قبلی...
هزار جور برای خودم تصور می کنم آخرش خسته می شم و می گم کاش یه ماشین زمان داشتم و می رفتم و می دیدم ده سال بعد چه خبره اون وقت از دست این افکار همیشگی راحت می شدم اما یاد کتابی که امشب داشتم می خوندم می افتم اینکه وقتی صد صفحه جلوترو خوندم هیجان داستان از بین رفت و دیگه انگیزه ای برای خوندن اون صد صفحه نداشتم. یادم میاد که اگه مطمئن بودم ده سال بعد چه اتفاقی می افته دیگه حرکت برام معنی نداشت و زندگی یکنواخت و بی هیجان بود مثل یه داستان که می دونی آخرش چی میشه!
چه خوبه که حتی نمی دونم یه ساعت بعد چه اتفاقی می افته و برای اینکه یه ساعت بعدم هر چه زیباتر بشه تلاش می کنم. این ندونستن آینده کمکم میکنه برای زندگی تلاش کنم و خودم بسازمش ، اون طوری که قشنگتره اونطوری که دوست دارم باشه ...