وبلاگ چقدر عوض شده

شرمنده که من جدیدن کم میام پست نمیذارم

ماها دانشجوییم و باید اصطلاحات دانشجوییو full باشیم قبله اینکه بریم دیگه پس اگه کسی بلد نیس همشو یاد بگیره



در زیر معانی واقعی و کاربردی برخی

اصطلاحات دانشگاهی جدید را می‌خوانید:

دانشجوی سال اولی: دانشجویی که فکر می کند با تحصیلات دانشگاهی می‌تواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال دومی: دانشجویی که فکر نمی‌کند با تحصیلات دانشگاهی بتواند آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال سومی: دانشجویی که مطمئن شده است با تحصیلات دانشگاهی نخواهد توانست آینده‌ی بهتری برای خودش بسازد.

دانشجوی سال چهارمی: دانشجویی که دیگر نه فکر می‌کند، نه به چیزی اطمینان دارد و نه آینده‌ی برای خود متصور است.

تقلب: دانش دوپینگی

سهمیه: دوپینگ قانونی.

گوسپند: نوعی جانور که جز نوشتن جزوه، حفظ جزوه و پاس کردن درس از روی جزوه هیچ کار دیگری در دانشگاه نمی‌کند. چنین موجوداتی در دانشگاه‌های مشهور بیشتر دیده می‌شوند و فرق آنها با سایر گوسپندان در این است که نه کله‌ی این گوسپندان قابل استفاده است و نه پاچه‌ی خوشمزه‌ای دارند.

جزوه:
دستنوشته‌هایی که گمان می‌شود عصاره‌ی یک کتاب است. اما در واقع تفاله‌ی بخشی از آن است. دستگاه تفاله‌گیری «استاد» نامیده می‌شود.

استاد حل تمرین: دانشجوی ترم بالاتری که در ازای گرفتن شندرغاز پول و شنیدن لفظ «استاد» چنان از خودبیخود می‌شود که تن به خورد گچ تخته و مسخره شدن توسط سی چهل تا دختر و پسر می‌دهد.

خرخوان: نوعی خر که توانایی مطالعه‌ی مداوم به مدت ۷۲ ساعت را دارد. نطفه‌ی این موجودات در دوره‌ی دبیرستان بسته می‌شود و در کلاس‌های کنکور به بلوغ می‌رسند. این موجودات اغلب در کافه تریاهای دانشکده‌ها استحاله می‌شوند.

تریا: محلی برای فرار از غذای سلف که در این حالت مصداق بارز از چاله به چاه افتادن است. اما صرفنظر از ارزش غذایی آن، از لحاظ فرهنگی اهمیت زیادی دارد. به خصوص برای پژوهندگان زبان کوچه و بازار و کاشفان جدیدترین فحش‌ها و اصطلاحات جنسی.

 

سلف (غذاخوری): فعال‌ترین آزمایشگاه و واحد تولیدی هر دانشگاه که توانایی تبدیل موجودات گوناگون به غذا را دارد. یکی از رایج‌ترین توانایی‌ها که شرط لازم اولیه برای سلف نامیده شدن یک مکان محسوب می‌شود، توانایی بازیافت چمن‌های محوطه به شکل قرمه‌سبزی است.

گوریل: گونه‌ای از دانشجویان پسر با موهای ژولیده و لباس‌های بدفرم که از بوی سیر دهان و عرق لباس‌هایشان نمی توان کمتر از سه متر به آنها نزدیک شد. این جانوران معمولا پس از فارغ‌التحصیلی به‌جای اعزام به قلب جنگل‌های آمازون در پشت میزهای مدیریت و ریاست جای می‌گیرند.

بتونه‌کاری: فریضه‌ی واجبی که بیشتر دختران دانشجو صبح‌ها قبل از حرکت به سمت دانشگاه بر روی صورت خود انجام می‌دهند تا دیدارشان قابل تحمل شود. معمولا هم نمی‌شود.

جلبک: نوعی دانشجو با آی‌کیوی حیرت‌برانگیز و توانایی جزوه نوشتن حتی از روی سرفه‌های استاد. تراکم زیستی این جانداران در دانشکده‌های علوم انسانی بیشتر است.

دکتر: لفظی که تا پیش از دوران وزارت کشور دکتر کردان یک پیشوند لذت‌بخش بود و پس از آن فحشی زشت محسوب می‌شود. با این حال، به دلایل روانی ناشناخته‌ای تمام دانشجویان رشته‌های پزشکی و دامپزشکی همچنان علاقه‌ی وافری دارند که از ترم اول تحصیل دیگران آنها را با لفظ خطاب کنند.

کافور: ماده‌ی اصلی تشکیل دهنده‌ی غذاهای سلف پسران که گویا از قدیم با عارضه‌ی «زنگ‌زدگی» در ارتباط بوده است چرا که شاعر فرموده: برعکس نهند نام زنگی کافور!

بورسیه: همزمانی کار و تحصیل که ماحصل آن تلفیق درس‌نخوانی و اززیرکاردررویی است.

تحقیق: تالیف یا ترجمه‌ی بخشی از کتابی که استاد در نظر دارد بعدا به نام خودش چاپ کند در ازای گرفتن مقدار ناچیزی نمرده.

پروپوزال: نوشته‌ی بی ربط کوتاهی که در آن درباره‌ی نوشته‌ی بی‌ربط بلندی که بعدا نوشته یا کپی پیست خواهد شد، توضیح داده می‌شود.

پایان‌نامه: تایپ یا کپی-پیست کردن مقداری متن پراکنده در کتابها و پایان‌نامه‌های قدیمی‌تر در یک فایل و پرینت گرفتن از آنها و صحافی کردن مجموعه. خوشبختانه با پیشرفت علم و تکنولوژی، تمام این فرآیندها با صرف هزینه‌ی معقولی به طور کاملا خودکار و بدون دخالت دست و ذهن انجام می‌گیرد.

دانشنامه (مدرک): درپوش کوزه.

جابجایی (دانشجویی): تفاوت علمی دانشگاه‌ها به زبان پول.

جوات: دانشجویی که طبق آخرین مدهای ۱۰ سال قبل لباس می پوشد و با آخرین مدهای ۲۰ سال قبل زندگی می کند و مثل ۳۰ سال قبل فکر می کند. جوات‌ها معمولا آینده مثبتی در مشاغل دولتی دارند.

پاچه‌خواری: یکی از راه‌های گرفتن نمره از اساتید به طور شرافتمندانه. البته شرافتمندانه در قیاس با سایر راه‌ها!

کفش پاشنه بلند (تق تقی): ابزار تولید آژیر ورود و یا نزدیک شدن دختر دانشجویی که دانشگاه را با مجلس عروسی اشتباه گرفته است.

سنگ‌پای قزوین: مهمترین عامل برای اخذ دکترای افتخاری از آکسفود بدون داشتن لیسانس.

کاردانی پیوسته: پیوند دانشگاه با دبیرستان به کف با کفایت دانشجویانی که در حد دوره راهنمایی معلومات دارند و رفتارشان مثل دبیرستانی‌هاست.

بحر تعمق: حالتی که به دانشجویان پس در حال مطالعه‌ی دقیق روزنامه روشنفکری خبر ورزشی دست می‌دهد.

روح: عضوی از استاد که در جلسه‌ی امتحان و پس از دیدن برگه‌ی سوالاتی که ربط چندانی به درس‌ها ندارد، از آن به وفور یاد می شود. ادامه‌ی عملیان بر روی برگه دنبال می‌شود.

صلاحیت داشتن: با مسئول یکی از نهادهای مستقر در دانشگاه سلام و علیک داشتن.

پول: عامل بدبختی‌های بزرگی مثل ازدواج و تحصیل در دانشگاه آزاد.

افتادن: سقوط از بالا به پایین که به خاطر عوامل مختلفی چون جاذبه‌ی زمین، درس نخواندن، جزوه نداشتن، شکست در عشق و امثال آنها اتفاق می‌افتد. 

ازدواج دانشجویی: اشتباه صنفی.

کتابخانه: جایی برای حرف زدن، رد و بدل کردن جزوات و فایل‌های بلوتوثی، اسم ام اس فرستادن و بعضا رونویس تکالیف و تمرین‌ها.

منشی گروه: همه کاره ی گروه. دست کم خودش که اینطور فکر می‌کند.

حذف ترم: خودکشی آبرومندانه از ترس مرگی مفتضحانه

سلام دوباره

سلام خدمت دوستای گل مکانیکی بنده چیزی تو ذهنم ندارم بگم فقط اومدم سلام بدم خیلی وقته دورو ور وبلاگ نگشتم

من ایفتیخار میکنم... (3)

من چطور میتوانم ایفتیخار نکنم

اصلا از دلم نمیاد ایفتیخار نکنم

به چی؟

به همکلاسیای گلی مثل شما که دارم(البته بعضیا دیگه خیلی گلین)

به دوستایی مثل شماها که دارم

به همکارای باحالی مثل شما که خواهم داشت

آدمای درست که خوبیو خوب بودنو دوست دارن

ایفتیخار میکنم به ورودی 88 مکانیک

شمام افتخار کنین به خدا کلاس مثله کلاس ما کم پیدا میشه یا اصلا نمیشه

افتخار کنین به موهبت بزرگی که به دست آوردیم اونم بودن تو این جمعه

مخلص همتونم هستم

ترسوي شجاع

هنگام گلوله باران وحشيانه  نولون, ناپلئون جوان مثل يک ني در باد مي لرزيد.سربازي او را به اين حال ديد, به هم قطارانش گفت: نگاهش کنيد, دارد از ترس مي ميرد.
ناپلئون پاسخ داد: بله, مي ترسم. اما به جنگيدن ادامه مي دهم. اگر نصف من مي ترسيديد, مدت ها پيش فرار کرده بوديد.

استاد مي گويد: ترس نشان ترسو بودن نيست. ترس مي گذارد در برابر موقعيت هايزندگي, شجاع و متين باشيم. کسي که ترس را تجربه مي کند- و با وجود اين ترس, بي آنکه مرعوب شود به راه خود ادامه مي دهد ، شجاعت خود را ثابت مي کند. اما کسي که به شرايط دشوار تن مي دهد بي آنکه خطر را به حساب بياورد, تنها بي مسئوليتي خود را ثابت مي کند.



این واقعیت باید یه دلگرمی واسه امتحانات پایان ترم باشه چون واقعا تو شرایط دشواری گیر کردیم


بهترين شمشيرزن کيست؟

جنگجويي از استادش پرسيد: بهترين شمشيرزن کيست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو. سنگي آنجاست. به سنگ توهين کن.
شاگرد گفت: اما چرا بايد اين کار را بکنم.سنگ پاسخ نمي دهد.
استاد گفت: خوب پس با شمشيرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد: اين کار را هم نمي کنم. شمشيرم مي شکند.و اگر با دست هايم به آن حمله کنم, انگشتانم زخمي مي شوند, و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارند. من اين را نپرسيدم. بهترين شمشيرزن کيست؟
استاد پاسخ داد: بهترين شمشيرزن به آن سنگ مي ماند, بي آنکه شمشيرش را از غلاف بيرون بکشد, نشان مي دهد که هيچ کس نمي تواند بر او غلبه کند.

او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم

مردی تخم عقابی را پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد. در تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغها می کردند. برای پیدا کردن کرمها و حشرات، زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی هم با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می کرد.
سالها گذشت و عقاب پیر شد.
روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید. او با شکوه تمام، با یک حرکت ناچیز بالهای طلاییش، برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد.
عقاب پیر، بهت زده نگاهش کرد و پرسید:'' این کیست؟''
همسایه اش پاسخ داد:'' این عقاب است، سلطان پرندگان. او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم.''
عقاب مثل مرغی زندگی کرد و مثل مرغ مرد. زیرا فکر می کرد مرغ است

یه حقیقت جالب


ادامه نوشته

اين پيام هشدار رو هم ببينيد.



پتروس فداکار

به یارو ميگن پتروس کی بود؟
ميگه يه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفنداش يورش کرد رفت زير تانک و انگشتش رو کرد تو چشم راننده ی قطار.



روش درس خواندن آقا پسرا در دانشگاه!



شروع ترم



یک هفته بعد از شروع ترم



دو هفته بعد از شروع ترم



قبل از میان ترم



در طول امتحان میان ترم



بعد از امتحان میان ترم



قبل از امتحان پایان ترم



اطلاع از برنامه پایان ترم



7 روز قبل از پایان ترم



6 روز قبل از پایان ترم



5 روز قبل از پایان ترم


4 روز قبل از پایان ترم



2 روز قبل از پایان ترم



1 روز قبل از پایان ترم



شب قبل از امتحان


1 ساعت قبل از امتحان



در طول امتحان



هنگام خروج از سالن امتحان



بعد از امتحان

چند نکته ی تقریبا مهم

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از آن بر خوردار کنیم( کارمن سیلوا)


بچه ها من واقعا خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مثل شما گیرم اومده و واقعا به خودم حسودیم میشه

فقط در مورد امتحانای پایان ترم خواهش میکنم کم نیارینا ما مثلا رشته ی تاپ دانشگاهمونیم(اینو هشدار دادم چون خودم به زور پاس کنم امتحانارو)

امیدوارم از ترمای بعد(که هوا بس ناجوانمردانه سرد است)وقت کنیمو به وبلاگ سر بزنیمو باز هی پست بزاریمو نظر جمع کنیمو(so what)

در ضمن صبر کنین یکم فکر کنم یه مطلبی میخواستم بگم بگمش

آهان چرا نظر اینقدر کمه بالاترین رکورد فقط 23 تا اینا نظر داره اونم بیچاره اونقدر ذوق میکنه که تصمیم میگیره عمرشو پای وبلاگ بذاره(نوید خیطم نکنیا اگه یه همچین تصمیمی ندارییم صداشو در نیار)

یه فیلسوف بسیار گنده میگه نظره که وبلاگو میسازه وگرنه پست خالی چه ارزشی داره

در کل از همه ی نویسنده ها و خواننده ها تشکر میکنم

دیگه چیزی نمیاد به مخم فقط نظر یادتون نره

نظر بازم یادتون نره

انواع آدم بیکار

برخلاف تصور عموم، لفظ بیکار صرفا به معنای داشتن یا نداشتن کار نیست. در واقع می‌توان گفت بیکار کسی است که حداقل یکی از شرایط زیر را داشته باشد:

بیکار ورزشی
پیگیر آخرین اخبار مربوط به نقل و انتقال بازیکنان
پرکردن انواع برگه‌های پیش بینی نتایج بازیهای بوندسلیگا، کالچیو، لالیگا، لیگ برتر و...
حضور در استادیوم برای تماشای تمرین تیم استیل آذین

بیکار مناسبتی
حضور در انواع مجالس ختم اعم از موارد مربوط یا نامربوط
حضور در انواع مجالس شادی و کمک به پذیرایی
حضور در انواع مجالس سخنرانی و یادداشت‌برداری از گفته های سخنران

بیکار مشاوره‌ای
ارائه آخرین جملات قصار، ضرب المثل و اس‌ام‌اس راجع به بی وفایی دخترها و لزوم عدم اعتماد به زنها
تشریح ادله مختلف راجع به فواید مجردی
بیان جملات قصار راجع به مرام و معرفت و گلایه از زخم نارفیق

بیکار سیاسی
مطلع از جزئیات خبرهای مربوط به جدایی سارکوزی و همسرش
مطلع از زندگی نامه و اسامی تک تک نامزدهای چگوارا

بیکار اینترنتی

این دیگه معلومه خود منم

دنیا راهشو ادامه میده کسیم پیاده نمیشه

به نظر bax بهتر نیست همینجا(از این پست به بعد)این حرفارو تموم کنیمو با مسالمت به زندگی ادامه بدیم

همگیم قول بدین دیگه پستارو با رعایت بذارین

اینجور میشه که کینه میاد وسط so اتحدوا دیگه مثلا همه دارن غبطه ی مکانین 88 رو میخورن آخه(البته سیالات) امیدوارم پایان ترم ما حسرت اونارو نخوریم

در ضمن شما چه دوستایی هستین یکم منو نصیحت کنین تا نصف شب زشته آخه جلو در همسایه من هی وبو میگردم خجالتم نمیکشم فردا باید سره امتحان ریاضی طنزو سرگرمی بنویسم بجای گشتاور.راستی این گشتاور چی بود من نفهمیدم

ye baram ashpazi bezarim ma ke har jur matlab mizarim:)

مواد لازم:
- كیك اسفنجی ساده دایره یا مستطیل‌شكل

- بستنی وانیلی یا توت‌فرنگی به مقدار لازم

- توت فرنگی نیم كیلوگرم

- پودر قند به مقدار لازم برای تزیین


روش تهیه:
1– ابتدا برگ‌های توت‌فرنگی‌ها را جدا كنید و پس از شست‌وشو، داخل سبدی بریزید تا آب اضافی آنها خارج شود. در این فاصله زمانی، كیك اسفنجی را با چاقوی اره‌ای بزرگی به‌صورت مقطعی چند برش بزنید. هنگام برش‌زدن مراقب باشید كه كیك آسیب نبیند. در واقع عرض هر برش نباید كمتر از یك سانتی‌متر باشد.

2– پس از آنكه كیك را به لایه‌های مختلف یك سانتی‌متری برش زدید، توت‌فرنگی‌ها را به جز 4 تا 5 عدد، با چاقو نصف كنید؛ سپس لایه اول كیك را داخل ظرف مورد نظر قرار دهید.

3– حالا با استفاده از قاشق مخصوص، چند گلوله بستنی را روی اولین لایه كیك گذاشته، سطح خالی باقیمانده آن را با برش‌های توت‌فرنگی پُر كنید. سپس لایه دیگری از كیك را روی بستنی و توت‌فرنگی قرار داده و با دست كمی فشار دهید.

این كار را تا جایی ادامه دهید كه لایه آخر كیك را بستنی و توت‌فرنگی‌های درسته تشكیل دهد. مرحله پایانی پاشیدن مقداری خاك قند روی بستنی و توت‌فرنگی است.

doros kardin vase manam biarin!!!:D

دانستنی های خنده دار

چرا مار نمي‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه براي خداحافظي تكان دهد.

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟ بايد قبض آن را پرداخت نكرد.

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي.

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضي.

اگر كسي قلبش ايستاده بود چه مي‌كنيد؟ برايش صندلي مي‌گذاريم.

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد.

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق.

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده است.

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره.

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت

قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

خودآموز با كلاس شدن برای آقایان

1.ظهر خروس خون كه بیدار شدید به هیشكیه هیشكی سلام نكنید.

2. گوشی موبایلتون رو حتی ۰۰۰۱/۰ثانیه از خودتون دور نكنید و یه سره sms و miss call بزنید (اگه خطتون اعتباریه و شارژ نداره الكی رو دكمه هاش فشار بدید. ولی نه محكم! چون مثلا گوشی لمسیه)

۳. در صورت امكان اسمتون رو به اینگلیش تغییر بدید مثلا داوود به دیوید.

ادامه نوشته

آنفلوآنزای بزی هم آمد

گزارشات حاکی از اپیدمی نوع جدیدی از بیماری آنفلوآنزا موسوم به «آنفلوآنزای بزی» در هلند است که جان چند نفر را در این کشور گرفته است.

بعد از آنفلوآنزای پرندگان و آنفلوآنزای خوکی این بار اپیدمی آنفلوآنزای بزی در هلند نگران کننده شده است. بر اساس این گزارش، حدود 2300 نفر تاکنون در این کشور به آنفلوآنزای بزی مبتلا شده و شش نفر جان خود را از دست داده‌اند.

دولت هلند نسبت تاثیر این اپیدمی ابزار نگرانی کرده و در نظر دارد که صدها هزار بز و گوسفند را که ممکن است آلوده به این بیماری باشند، به منظور پیشگیری از شیوع بیشتر این ویروس نابود سازد.

علائم این نوع جدید آنفلوآنزا که به نام «تب کیو» نیز معروف است، شبیه به آنفلوانزای معمولی و شامل سردردهای شدید، دردهای ماهیچه‌ای، کندی ضربان قلب و اسهال است.

گفتنی است، تاکنون موردی از انتقال فرد به فرد این عفونت گزارش نشده است.

چرا مرغ از خيابان رد شد؟


ادامه نوشته

علت قبول نشدن در کنکور

چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:

1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.

5) طبیعتا 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .

11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟

ديروز، امروز و فردا

سال ۱۳۳۲: دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره.

سال ۱۳۴۲
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دختره ی چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه… چشمم روشن… مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره… زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين… اين قدر سخت نگير… بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهی تو را از سر ما كم نكند.

سال ۱۳۵۲
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد… كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند

سال ۱۳۸۲
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دوره ی اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟ زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد… آفرين عزيزم … خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد.

سال ۱۴۸۲
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟ پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد … يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟

سال ۱۵۸۲
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند. - آره… مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شده ی مردهاست… - حق با آقا جمشيده… ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونه ی بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند - خب مي گفتم… اسم اين جنبش سيبيليسم است و… در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند.

سال ۱۸۸۲
راديو، موج Fm، شبكهء پيام (صداي يك خانم) با اعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايه ی آخرين نمونه ی نادر از جنس (مرد) از روي كره ی زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخه زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد ساعت ۹ و ۱۵ دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي !عزيز خواهم بود. دينگ دينگ

بزرگترین کلاهبردار جهان

ويكتور لوستيگ Victor Lustig

سلطان كلاهبرداران تاريخ، مردي كه برج ايفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنيا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بيش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمريكا، مردي كه مي‌توانست زيرك‌ترين قربانيانش را نيز گول بزند، در سال 1890 در بوهميا (كشور كنوني چك) در يك خانواده متوسط به دنيا آمد و در سال 1920 به آمريكا رفت. سالي كه بازار سهام به شدت رشد مي‌كرد و به نظر مي‌رسيد كه همه روز‌به‌روز پولدار‌تر مي‌شوند و لوستيگ آنجا بود كه از اين موضوع و حماقت ذاتي آمريكايي‌ها سود برد.

در سال 1925 و پس از انجام چندين فقره كلاهبرداري بي‌عيب ونقص و پرسود، ويكتور به فرانسه و شهر پاريس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ايفل!

ايده اين كلاهبرداري بعد از خواندن يك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ويكتور رسيد. در اين مقاله آمده بود كه برج ايفل نياز به تعمير اساسي دارد و هزينه اين كار براي دولت كمرشكن خواهد بود.

دينگ! زنگي در سر ويكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركي تهيه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون رياست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هايي با سربرگ‌هاي جعلي، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌اي دولتي و محرمانه در هتل كرئون(creon) كه محلي شناخته شده براي قرار‌هاي ديپلماتيك و مهم بود، دعوت كرد.

شش تاجر سر وقت در سوئيت مجلل ويكتور حاضر بودند. ويكتور براي آنها توضيح داد كه دولت در شرايط بد مالي قرارگرفته است و تأمين هزينه‌هاي نگه‌داري برج ايفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراين او از طرف دولت مأموريت دارد كه در عين تألم و تأسف، برج ايفل را به فروش برساند و بهترين مشتريان به نظر دولت تجار امين و درستكار فرانسوي هستند و از ميان اين تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترين افرادند. ويكتور تأكيد كرد به دليل احتمال مخالفت عمومي، اين مسئله تا زمان قطعي شدن معامله مخفي نگه داشته خواهد شد.

فروش برج ايفل در آن سال‌ها زياد هم دور از ذهن نبود. اين برج در سال 1889 و براي نمايشگاه بين‌المللي پاريس طراحي و ساخته شده بود و قرار بر اين نبود كه به صورت دائمي باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر اين‌كه با ساختمان‌هاي ديگر شهر همچون كليساهاي دوره گوتيك و طاق نصرت هماهنگي نداشت، به محل ديگري منتقل شده بود و آن زمان وضعيت مناسبي نداشت. چهار روز بعد خريداران پيشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ويكتور به دنبال بالاترين رقم نبود، ‌او از قبل قرباني خود را انتخاب كرده بود؛ مردي كه نامش در كنار ويكتور در تاريخ جاودانه شد! آندره پويسون (Andre poisson). در بين آن شش نفر، آندره كم‌سابقه‌ترين بود و اميدوار بود كه با برنده شدن در اين مناقصه، يك‌شبه ره صدساله را طي كند و كلاهبردار باهوش به خوبي متوجه اين موضوع شده بود. ويكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحويل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور كه تاجر عزيز مي‌داند، زندگي مخارج بالايي دارد و او يك كارمند ساده بيش نيست و در اين معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ايشان را برنده كند و... آندره به خوبي منظور ويكتور را فهميد! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پويسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ايفل شد! فرداي آن روز وقتي آندره و كارگرانش به جرم تخريب برج ايفل توسط پليس بازداشت شدند، ويكتور لوتينگ كيلومترها از پاريس دور شده بود. در حالي كه در يك جيبش پول فروش برج بود و در جيب ديگرش رشوه!

تفاوت نيمرو درست کردن خانمها و آقايان

خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟

۱- ماهیتابه را میزارن رو گاز
۲- توی ماهیتابه روغن میریزن
۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن


آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟
۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- چند تا فحش میدن
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد)!

۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن

۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن

۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن

۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن
۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن

۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

ادامه نوشته

معادله زندگی

انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس: انسان =الاغ + کار+ تفریح

و بنابر این: انسان - تفریح =الاغ + کار

به عبارت دیگر:
انسانی‌ که تفریح نداره = الاغی که فقط کار می‌کنه

فرق درس خوندن دخترا و پسرا

دخترها:
بعضي از اونا واقعاً مي خونند. وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند. عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند.

بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.


و اما پسرها:
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه...
يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند.

وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند. حين استراحت حسشون تموم ميشه.

حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند (لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده.

دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده. خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي.

فحشهای دوران دانشجويی

فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی كه هر كس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد. اما از اونجا كه فحش در بین دانشجویان امروزی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می كنم كه از شهرت ویژه ای برخوردارند.

دانشجوی تهران شمال:
نكته: وقتی می خونید این قسمتو سعی كنید لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بی ادب، تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه. منو ترسوندی بی شعور ،تلفظ: بی ششووور، امیدوارم ولنتاین كچل شی. بد بد بد


دانشجوی تهران جنوب:
.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد.


دانشجوی دانشگاه تهران:
وطن فروش مزدور، لیبرال خود فروخته، مخل نظام، تو حق شركت در انتخابات بعدی رو نداری با اون كاندید از خودت نفهم تر، فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید كه موضوع دعوا سیاسی بوده)


دانشجوی پزشكی:
در دیكشنری این بروبچ كلمه ی فحش تعریف نشده است.


دانشجوی هنر:
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می كنم. امیدوارت گیتارت بشكنه و تا آخر عمر یكه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی.
وقتی هم كار بالا می گیره كاریكاتور همدیگه رو می كشن.


دانشجوی الهیات:
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل، ای دچار دور تسلسل شده، ای علتت به ممكن الوجود گرویده، فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *

*: این آخری كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی كه می خوند و واسه خودش یلی بود.


دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... ؟ ... خودتی و جد و آبادت.
به همین كوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه.


دانشجوی زبان خارجی:
هنوز دعوا نشده، شروع می كنن خارجكی بلغور كردن. البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می كردن.

دانشجوی حقوق:
تو با این كارت به حقوق شهروندی من تجاوز كردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شكایت كنم و مادرتو به عزات بشونم. شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه.
راستی اگه وكیل تسخیری خواستی به خودم بگو.


دانشجوی دختر
در اكثر موارد دختره وقتی با پسره دعواش میشه:

دختر: تو همیشه به من دروغ گفتی، تو هیچ وقت منو دوست نداشتی، من بازیچه ی دستای كثیفت بودم، حالا جواب خونوادمو چی بدم؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت.

نکات تغذیه‌ای برای شب یلدا

شب یلدا یكی از زیباترین یادگاری‌های گذشتگان ما ایرانیان است. سالیان سال است كه ایرانیان در شب یلدا، آخرین شب پاییز و درازترین شب سال، تا سپیده دم بیدار مانده، كوچك‌ترها به دیدار بزرگ‌ترها رفته و در كنار یكدیگر خود را با خوراكی‌های متنوع از تخمه و آجیل و شیرینی تا انواع میوه‌ها و تماشای فیلم‌های مفرح، سرگرم كرده و با حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی شبی طولانی زندگی را دوباره از سر می‌گیرند. در این میان متخصصان تغذیه همواره بر بهره‌مندی از رژیم‌های غذایی متنوع و متعادل تاكید دارند، نكته‌ای كه نباید به سادگی از آن گذشت.

ادامه نوشته

بعد از ظهر سگی سگی

«بعدازظهر سگي سگي» براساس فيلمنامه‌اي از كيايي داستان يك فارغ‌التحصيل رشته مهندسي مكانيك است كه در صنعت خودروسازي طرح‌هايي ارائه كرده، اما كسي به او بها نمي‌دهد. او براي اينكه حرف خود را به گوش مسئولان برساند، بازي خطرناكي را آغاز مي‌كند كه منجر به گروگانگيري مي‌شود.

ادامه نوشته

باتری اتمی کوچک تولید شد

پژوهشگران دانشگاه میسوری یک 'باتری اتمی' را به نمایش گذاشته اند که با استفاده از روند تجزیه رادیو ایزوتوپ ها جریان الکتریکی تولید می کند و اندازه ای در ابعاد یک سکه کوچک دارد....

ادامه نوشته

پرده برداری از فضاپیمای مسافربری برنسون

برنسون در برابر فضاپیمای تازه

برنسون پیش از شروع مسافربری باید این دستگاه پرنده را آزمایش کند

سر ریچارد برنسون درحال رونمایی دستگاه پرنده ای است که از آن برای بردن مسافران خصوصی به فضا استفاده خواهد شد.

"اسپیس شیب 2" (SpaceShipTwo) در موهاوی واقع در ایالت کالیفرنیا پرده برداری می شود.

این دستگاه پرنده طی 18 ماه آینده تحت آزمایش قرار خواهد گرفت و پس از آن اجازه خواهد یافت با فروش بلیت افراد را در سفرهای کوتاه به نقطه ای بالاتر از جو زمین ببرد.

سر ریچارد که هدایت "گروه ویرجین" را به عهده دارد قصد دارد اولین پروازها را از ایالت نیومکزیکو انجام دهد و پس از آن پرواز را از سایر نقاط جهان انجام خواهد داد.

سر ریچارد پیش از پرده برداری رسمی به خبرنگاران گفت: "ما می خواهیم این برنامه یک شروع کاملا تازه در عصر تجاری مسافرت فضایی باشد."

"اس اس 2" بر مدل فضاپیمای "اسپیس شیپ 1" بنا شده است که ابتدا با یک هواپیما به هوا برده شده و از آنجا راهی فضا می شد. آن فضاپیما اولین فضاپیمای خصوصی جهان با یک رشته پروازهای آزمایشی در سال 2004 بود.

"اس اس 2" اما دو برابر "اس اس 1" است و طول آن به 18 متر می رسد. و درحالی که فضاپیمای قبلی فقط یک خلبان و ظرفیت حمل دو مسافر را داشت، مدل تازه دو خدمه و جای شش مسافر را خواهد داشت.

گزارش می شود که تاکنون 300 نفر برای سفر با آن به فضا ثبت نام کرده اند. اینها کسانی هستند که حاضرند 200 هزار دلار برای این سفر دو ساعته که شش دقیقه آن در حالت بی وزنی خواهد بود پرداخت کنند.

ریچار برنسون گفت: "باور نکردنی است که تاکنون فقط 450 نفر به فضا رفته اند؛ این شامل همه روس ها، همه چینی ها و همه آمریکایی ها با هم است."

"ما با کمک ویرجین گالاکتیک، شرکت تازه فضانوردی تجاری خود، باید بتوانیم در دوازده ماه اول پس از شروع به کار شاید هزار نفر را به 'فضانورد' تبدیل کنیم."

بسیاری از این فضانوردان آینده در مراسم پرده برداری از اس اس 2 در "فرودگاه هوایی و فضایی موهاوی" شرکت کردند.

شرکت "ویرجین گالاکتیک" رقبایی خواهد داشت، اما در صورتی که آزمایش اس اس 2 با موفقیت انجام شود، مسلما اولین شرکتی است که وارد بازار خواهد شد.

هواپیمایی که اس اس 2 را به هوا خواهد برد تا از آنجا به فضا پرتاب شود "وایت نایت 2" نام دارد که سال گذشته تکمیل شده و آزمایش آن اکنون شروع شده است

hatta tasavvoresham mikonid emkan dasht injuri bashim

تصاویری از یک مرد اندونزیایی که به مرد درختی معروف است . این مرد مبتلا به ویروسی است که زایده های پوستی ناهنجار می سازد . از دلخراش بودن تصاویر پوزش می خواهم
ادامه نوشته

mesle inke inaham mesle man ziaad interneto migardaaan

«مكانيك بهشت رياضيات است.» «لئونارد اولر»

سلام

salam daram khedmate dustaye mohandesam mesle inke man yekam dir ozv shodam amma belakhare shodam in weblogam kheyli alie az mehrdadam tashakkor mikonam ke in weblogo berah andakht omidvaram tu 4sal dustaye khubi vase ham bashim ke albatte man ba kheyliaa az ghabl dust budam ba baghie ham ashna misham