خواب ریاضی!!!
سلام به همه ی دوستان عزیز!
مثل بقیه بچه ها و به سبکی تکراری و قدیمی واسه همتون آرزو می کنم تو امتحانا موفق شید.
( به من خرده نگیرید دیگه! تو این ایام آرزوی دیگه ای نمی شه کرد!)
همون طوری که میدونین امتحان ریاضی داره هی نزدیک و نزدیک تر می شه
، نمی دونم شما تا چه حد آمادگی واسه مبارزه با این اژدها رو دارین ولی من که خیلی می ترسم![]()
راستش چند شب پیش که خوابیده بودم
(اینقدر از این هیولا می ترسم) که یه خواب درباره اش دیدم به طوری که یهو از خواب پریدم و کلی وحشت کردم.
گفتم این خواب رو واستون تعریف کنم، بدونین چه خواب وحشتناکی دیدم![]()
باز هم خواب ریاضی دیده ام
خواب خط های موازی دیده ام
خواب دیدم می خوانم اِیگرگ زِگوند
خنجر دیفرانسیل هم گشته کُند
دست وپای بازه ها رابسته ام
از کمند منحنی ها رسته ام
شیب هر خط را به تندی می دوم
گوش هر ایگرگ وشی را می جوم
گاه در زندان قدر مطلقم
گه اسیر زلف حدو مشتقم
گاه خط ها را موازی می کنم
با توانها نقطه بازی می کنم
لشکری تمرین دارم بی شمار
تیغی از فرمول دارم درکنار
ناگهان دیدم توابع مرده اند
پاره خط ها نقطه ها پژمرده اند

در ریاضی بحث انتگرال نیست
صحبت از تبدیل ورادیکال نیست
کاروان جذر ها کوچیده است
استخوان کسر ها پوسیده است
از لُگ وبسط و نِپر آثار نیست
ردپایی از خط و بردار نیست
هیچ کس را زین مصیبت غم نبود
صفر صفرُم هم دگر مبهم نبود
آری آری خواب افسون می کند
عقده را از سینه بیرون می کند
مردم از این ایکس وایگرگ داد داد
روز های بی ریاضی یاد باد
البته اینو بگم ها این شعر فقط وصف حال خواب من بود! وگرنه خودم نسرودمش!![]()
این وبلاگ متعلق به بچه های باحال مکانیک دانشگاه تبریز ورودی 88 می باشد